سيرتاريخي شيعيان اسماعيليه در افغانستان

فرقه اسماعيليه، يكى از فرق مهم شيعه كه پس ازاماميه اثناعشري بيشترين پيرورادرميان شيعه هاي جهان دارد .اسماعيليان،پس ازشهادت امام جعفر  صادق درسال 148 قمري بر سر جانشيني ايشان از ديگر شيعيان جداشدند.از اواسط قرن سوم هجري  كه داعيان ومبلغان مذهبي اين فرقه در سرزمين هاي اسلامي ظاهرشد وشروع به فعاليت نمودند اسماعليه باسرعت  وموفقيت به تدريج عقايدمذهبي، فلسفي ، وانقلابي خود پر داختند سر انجام توانستند حكومت مستقلي را درسال 290 قمري درشمال آفريقاتآْسيس كند.

بعدها اسماعليان در رقابت با حكومت عباسيان بر سر جانشيني هشتمين خليفه فاطمي (المستنصر بالله)دچار اختلاف شدندوبه دوشعبه ‍‌‌(مستعلوي) و (نزاري) منشعب شدند .شعبه دوم آن بعدها تحت رهبري حسن صباح  وجانشينان اودولت مقتدري رادر قلب قلمرو سلجوقيان بنيان نهادند و نيز اصلاحات مهمي رادر عقايدخود بوجود آوردند.آنها همچون شيعيان امامي اثناعشري، امامت را به نص مى‏دانند، اما درباره سلسله امامان پس از امام صادق، با ديگر پيروان آن امام دچار اختلاف شدند.اين فرقه نام خود را از اسماعيل فرزند امام جفر صادق گرفته است.

تاريخ مذ هب اسماعيليه:

  با رحلت امام جعفر صادق در 148ق/765م، پيروان آن حضرت از ميان شيعيان امامى به گروههايى تقسيم شدند كه دو گروه از آنها را مى‏توان به عنوان نخستين گروههاى اسماعيلى شناخت. طبق برخى روايات، امام صادق ابتدا فرزند ار شد خود، اسماعيل را به جانشينى برگزيده، و نص امامت را بر او قرار داده بود، ولى طبق روايت اكثر منابع، اسماعيل چند سال قبل از پدر، وفات يافته بوده است. يكى از دو گروه مورد بحث، مرگ اسماعيل را انكار كردند و در انتظار رجعت او به عنوان امام قائم و مهدى موعود باقى ماندند. اين گروه را اسماعيليه خالصه يا واقفه ناميده‏اند . گروه دوم از اسماعيليان نخستين، مرگ اسماعيل بن جعفر در زمان پدرش را پذيرفته بودند و پس از وفات امام صادق ، فرزند ارشد اسماعيل، محمد را به امامت شناختند. اين گروه به «مباركيه» معروف شدند. معاصران اسماعيليان نخستين، غالبا آنان را باطنيه ي ملاحده يا قرامطه خطاب مى‏كردند، ولى خود اسماعيليان نخستين نهضتشان را «دعوت» يا «دعوت هاديه» مى‏ناميدند. (1)

اسماعيل و محمد بن اسماعيل: اطلاعات موجود درباره اسماعيل بسيار محدود است. منابع اسماعيلى مطالب مشروح و دقيقى درباره شرح حال او ذكر نمى‏كنند. از سوى ديگر، منابع اثنا عشرى كه به اسماعيل اشاره دارند، به علت جانبدارى از امامت حضرت موسى كاظم ، نسبت به اسماعيل، منابعى بى‏طرف شناخته نمى‏شوند. تاريخ ولادت اسماعيل نامعلوم است، ولى گفته شده كه وى حدود 25 سال از برادر ناتنيش امام موسى كاظم بزرگتر بوده است. تاريخ وفات اسماعيل نيز روشن نيست؛ مى‏توا ن گفت كه وفات او بين سالهاى 132ـ145ق اتفاق افتاده است. درباره محمد بن اسماعيل، هفتمين امام اسماعيليه، نيز اطلاعات چندانى در دست نيست. محمد فرزند ارشد اسماعيل بوده كه بنا بر روايات، هنگام فوت پدر 26 سال داشته است و تولد او به احتمال قوى بايد در حدود سال 120ق/738م واقع شده باشد. وى اندكى پس از 148ق/765م كه اكثر شيعيان امامى حضرت موسى كاظم را به امامت شناختند، از محل سكناى خانوادگى خود مدينه به عراق مهاجرت كرد و زندگى پنهانى خود را آغاز نمود و به همين سبب به «مكتوم» اشتهار يافت. اين مهاجرت مبدأ «دوره سترگ» در تاريخ اسماعيليان نخستين است كه تا هنگام تأسيس خلافت فاطميان و ظهور امام اسماعيلى به طول انجاميده است.

انديشه‏هاى مذهبى  اسماعيليان نخستين:

اسماعيليان نخستين بين ظاهر و باطن نوشته‏هاى مقدس و احكام شرعى تمايز قائل مى‏شدند و اعتقاد داشتند كه هر معناى ظاهرى و لفظى منعكس كننده يك معناى باطنى و حقيقى است. در نتيجه، در نظام مذهبى اسماعيليه، معناى ظاهرى و باطنى قرآن مجيد و شرع مقدس اسلام نيز از يكديگر كاملا متمايز بوده است. بنا بر عقيده اسماعيليان نخستين، ظاهر دين تغيير كرده ولى باطن دين تغيير ناپذير ‏مانده است. با اهميت خاصى كه اسماعيليان براى باطن و حقايق مكتوم در باطن دين قائل بودند، به «باطنيه» شهرت يافتند. اسماعيليان نخستين معتقد بودند كه تاريخ مذهبى بشر از 7 دوره تشكيل مى‏شده، و هر دوره را يك پيامبر شارع آغاز مى‏كرده است. آنها، پيامبران شارع را ناطق مى‏ناميدند. در اصل، شريعت هر دوره منعكس كننده پيام ظاهرى ناطق آن دوره بوده است. در 6 دوره اول تاريخ، «نطقا» ، يعنى همان پيامبران اولوالعزم عبارت بودند از آدم، نوح، ابراهيم، موسى، عيسى (ع) و محمد (ص). هر يك از اين نطقا براى تأويل و تعبير حقايق نهفته در باطن شريعت آن دوره جانشينى داشته است كه اسماعيليان وى را وصى يا اساس، مى‏خوانده‏اند.

 در هر دوره، بعد از وصى آن دوره، امامي وجود داشته است و وظيفه اصلى آنان حراست از معانى ظاهرى و باطنى شريعت آن دوره بوده است. هفتمين امام هر دوره به مقام ناطق دوره بعدى ارتقا مى‏يافته كه با آوردن شريعتى نو، شريعت ناطق دوره قبل را نسخ مى‏نموده  است.

اين الگو تنها در دوره هفتم، يعنى آخرين دوره تاريخ، تغيير مى‏كرده است. بر پايه اعتقادات اسماعيليان نخستين، هفتمين امام در ششمين دوره، يعنى دوره حضرت محمد (ص) و اسلام، محمد بن اسماعيل بوده كه اسماعيليان مرگش را انكار كرده، و در انتظار ظهورش به عنوان قائم و مهدى بوده‏اند. وظيفه اصلى محمد بن اسماعيل به عنوان آخرين ناطق و اساس، بيان و وصف كامل معانى باطنى و حقايق مكتوم در تمام شريعتهاى قبلى بوده است. محمد بن اسماعيل به عنوان قائم و آخرين ناطق، حكومت عدل را در پهنه جهان خواهد گسترد و سپس دنياى جسمانى برچيده خواهد شد.

انديشه اسماعيليان دردوران حكومت فاطمي:

اسماعيليان فاطمى به طور كلى چارچوب تعاليم اعتقادى اسماعيليان نخستين را حفظ كردند و همانند اسلاف خود بين ظاهر و باطن دين تمايز قائل بودند؛ ولى بر خلاف اسماعيليان نخستين كه تأكيد بر باطن و حقايق مكتوم در آن داشتند، اسماعيليان فاطمى ظاهر و باطن را مكمل يكديگر مى‏دانستند و مراعات تعادل بين آن دو را واجب مى‏شمردند. از اين رو، نزد اسماعيليان فاطمى دسترسى به «حقيقت» بدون «شريعت» امكان پذير نبود. ، ولى به علت آنكه فاطميان مدعى امامت بودند، به تدريج تغييراتى در نظريه اسلاف خود در زمينه امامت پديد آوردند. به طور خاص، آنها طول دوره ششم تاريخ، يعنى دوره اسلام، شمار امامان آن دوره را مورد تجديدنظر قرار دادند، به طورى كه تداوم نامحدود در امامت و وجود بيش از 7 امام در دوره اسلام امكان‏پذير گردد. اسماعيليان فاطمى معتقد بودند كه در آخرالزمان يكى از امامان اسماعيلى از اعقاب محمد بن اسماعيل و مستنصر فاطمى به عنوان قائم و ناطق هفتم، آغازگر آخرين دوره تاريخ بشر خواهد بود. فقه اسماعيليه، تشابهات بسيارى با فقه اماميه دارد، ولى اختلافاتى نيز بين اين دو مذهب شيعى، خاصه در زمينه‏هاى توارث و نحوه اجراى بعضى از فرايض دينى، پديدار گشته است.

آغاز افتراقات پس از مرگ خليفه مستنصر:

اسماعيليان كه تا آن زمان نهضت واحدى را تشكيل مى‏دادند، به زودى به دو شاخه اصلى «مستعلويه» و «نزاريه» منقسم شدند. در اواخر سال 488 ق نزار همراه يكى از پسرانش به دستور مستعلى در زندان به قتل رسيد. افتراق در جماعت اسماعيليه به دو شاخه كه از همان ابتدا رقباى متخاصم يكديگر شدند، به تضعيف كلى و غير قابل جبران دعوت اسماعيليه انجاميد. اكثر اسماعيليان مصر و تمامى جماعت اسماعيلى يمن و گجرات و بسيارى از اسماعيليان شام امامت مستعلى را پذيرفتند، ولى گروه بزرگى از اسماعيليان شام و تمامى اسماعيليان عراق و ايران و احتمالا بدخشان و ماوراء النهر به نص اول مستنصر وفادار ماندند و نزار را به عنوان نوزدهمين امام خود و جانشين به حق پدرش قبول كردند. در قرون بعدى، مستعلويان و نزاريان به ترتيب در قسمتهاى غربى و شرقى دنياى اسلام به بسط دعوتهاى مستقل خود پرداختند و مسيرهاى مذهبي ـ سياسى كاملا مجزايى را طى كردند. در اين ميان، اكثر اسماعيليان در مصر و بسيارى در شام و تمامى جماعت اسماعيلى در يمن مستعلى را به جانشينى مستنصر قبول كرده بودند.(2)

درسلسله فاطميان بعد از آنكه المستعلى پس از مرگ المستنصر به حكومت رسيد، و سلسله فاطميان  به دست مستعلوى ها رقم مي خورد نزار به اسكندريه گريخت و به مخالفت با مستعلى قيام كرد، ولى به زودى دستگير شد و به قتل رسيد. هواداران او از به رسميت شناختن خليفه جديد (مستعلى) سرباز زدند و هواخواهى خود را از نزار و فرزندان او اعلام كردند و ارتباط خود را با اسماعيليه فاطميه درقاهره قطع كردند. فرقه نزاريه نخست در« خراسان بزرگ »توسط حسن صباح در قلعه‏هاى الموت دست به فعاليتى گسترده زد و سياستها و شيوه‏هاى كلى مبارزاتى نزاريان را شخصا طراحى مى‏كرد، پس از سقوط الموت: امامت و كل جماعت اسماعيليان نزارى به دست مغولان منهدم نگرديد؛ بلكه گروههاى پراكنده‏اى از نزاريه همچنان در ديلم و قهستان باقى ماندند و شمار بسيارى از نزاريان خراسانى كه از تيغ مغول رهايى يافته بودند، نيز به نواحى مجاور در افغانستان و سند مهاجرت كردند. جماعت نزاريه براى حفظ بقاى خود مجبور بوده است تا به شديدترين وجهى تقيه كند و به تدريج هويت واقعى خود را در پوشش ظاهرى تصوف كتمان نمايد . (3)

 مرگ شمس الدين محمد، بيست و هشتمين امام نزارى كه در حدود 710 ق اتفاق افتاد، اولين انشعاب در جماعت نزاريه پديدار گشت. مؤمن شاه و قاسم شاه، فرزندان شمس الدين محمد بر سر جانشينى پدر اختلاف پيدا كردند و امامت هر يك از آنها مورد پذيرش گروههايى از نزاريان قرار گرفت و در نتيجه جماعت نزاريه به دو شاخه مؤمن شاهى (يا محمد شاهى) و قاسم شاهى منقسم گرديد. اكنون جماعت چند ميليونى اسماعيليان نزارى ـ قاسم شاهى عمدتا در كشورهاى آسيايى، مانند هند، پاكستان، بنگلادش، چين (در ياركند و كاشغر) ، افغانستان، ايران، سوريه و تاجيكستان (خاصه بدخشان) ، و در كشورهاى افريقايى، چون كنيا و تانزانيا، به صورت اقليتهاى كوچك مذهبى پراكنده هستند. در شبه قاره هند  نزارى ها عمدتا در نواحى سند، كاچ ، گجرات و بمبئى زندگى مى‏كنند و گروههاى ديگرى از نزاريان قاسم شاهى در نواحى چترال ، گلگيت و هونزا در شمال جامو و كشمير، و شمال غرب پاكستان يافت مى‏شوند كه در منطقه به نام محله مولايى شهرت دارند.(4)
افزون بر آن، از حدود سال 1970 م، شمار بسيارى از  نزارى ها از هند و پاكستان و نيز افريقا به كشورهاى غربى، خاصه امريكاى شمالى ، انگلستان و اروپاي غربي، مهاجرت كرده‏اند در نتيجه، اسماعيليان نزارى پيرو آقاخان اكنون متعلق به يك جامعه بين المللى و بسيار پراكنده با نژادها و زبانهاى مختلفند كه تنها از لحاظ اصول عقايد مذهبى و ميراث تاريخى فرقه‏اى صاحب وجوه مشتركى هستند.


اسماعيليه درافغانستان:

چنان كه ذكر آن آمد شاخه  نزاريه به طرف شرق گسترش پيدانمود وبعدها همين شاخه خودش به دودسته ديگر بنام (مؤمنيه)و قاسميه(آقاخانيه) تقسيم شد.اينك اين جماعتي نزاريه كه از سلسله امامان آقا خاني پيروي مي كنند در كابل وديگر بخشهاي افغانستان ونيز بدخشان و نواحي مجاور سكونت دارند.

برخي از پژوهشگران ترويج فرقه اسماعيليه در آسياي مركزي وافغانستان كنوني راتوسط فردي بنام غياث ثبت نموده اند و مي نويسسند درحدود قرن سوم هجري اهالي طالقان ‘ ميمنه ‘هرات ‘غرجستان وغوررا با مذهب اسماعيلي آشناكرد.(5)

اكنون رهبر فعلي اين فرقه حاج منصور نادري معروف به (سيدكيان) است كه در دره بنام كيان زندگي مي كند.اسماعيليه هاي اين منطقه ازطريق رهبر شان باآقاخان چهارم كه در سوئيس به سر مي برد در ارتباط هستند.

به هر حال به گواه  تاريخ "اسماعليليه در طى سالها در چندين كشور ساكن بوده اند و ازآنجمله در گروه هاى كوچك در بخش هاىمختلف افغا نستان منجمله در دره كيان در شمالغرب كابل نيز سكنى گزيده اند.فرقه هاى ديگر مذهبى هميشه اسماعيليه ها رابخاطر ديد غير سنتى شان از مذهب, با نظر شك و ترديد نگريسته اند.

آنها( اسمعيليه ها) سلسله دوام داررهبران را پذيرفته اند كه تا رهبر موجود شان كريم آغا خان ادامه داشته است. وى در فعاليت هاى بشر دوستانه بين المللى پيوسته فعال بوده است.

 

منابع:

1- فروق الشيعه ص100

2-جعفر سبحاني، تاريخ اسماعيليه چاپ اول ، بيروت لبنان ، دار الاضواء ص 140

3-  فرهاد  دفتري ،تاريخ عقايد اسماعيليه ،ترجمه  فريدون بدره اي ، چاپ اول ، تهران  ص617

4-www.sarkhat.com/archive   

5   -  جامعه شناسي سياسي افغانستان،قيوم سجادي، ص92