قاعده لاضرر درفقه
در زمان غیبت، فقهاى اسلام، با الهام و بهره گيري از منابع و متون اسلامى، قواعد فقهى بسیارى را بیرون آورده و عرضه كرده اند كه گاه در یك باب و گاه در چند باب و گاه در سرتاسر فقه كاربرد دارند. ([1]) قواعدي كه به فقه نشاط و شادابى و پویایى مى بخشند و فقیه را در پاسخگویى به پرسشهاى نوپیدا یارى مي رسانند.
فرق اساسى قواعد فقهى با قواعد اصولى در این است كه: قواعد فقهى خود احكامند، نه میانجى كشف احكام. هر چند بر مبناى آن فتواهاى بسیارى از فقیه صادر مى شود،اما قواعد اصولى واسطه و ابزار كشف حكم اند. ([2])
تفاوت آن با دیگر احكام به این است كه دراین قواعد، فراگیرند، برخلاف دیگر احكام شرعى كه به مورد روشن و شناخته شده اى اختصاص دارند و از برابرسازى قوا عد بر نمونه ها و مصداق هاى آن، مي توان احكام شرعى بسیارى را به دست آورد. قواعد فقهى و دیگر احكام شرعى در بهره گیرى از قواعد اصولى یكسانند.
یكى از قواعد فقهى كه در سرتاسر فقه بدان استناد مى شود و در بسیارى از مسائل سیاسى و اجتماعى نیز، مى تواند كارساز باشد، قاعده لاضرر است. اهمیت قاعده یاد شده به اندازه اى است كه شمارى از متفكران اسلامى، از آن به عنوان راز و رمز هماهنگى اسلام با پیشرفتها و توسعه فرهنگ یاد كرده اند، از باب نمونه، شهید مطهرى، مى نویسد:
«یكى دیگر از جهاتى كه به این دین خاصیت تحرك و انطباق بخشیده و آن را زنده و جاوید نگه مى دارد، این است كه یك سلسله قواعد و قوانین در خود این دین وضع شده كه كار آنها كنترل و تعدیل قوانین دیگر است. فقها این قواعد را قواعد «حاكمه» مى نامند، مانند: قاعده «لاحرج» و قاعده: «لاضرر» كه بر سرتاسر فقه حكومت مى كنند. كار این سلسله قواعد كنترل و تعدیل قوانین دیگر است. در حقیقت اسلام براى این قاعده ها نسبت به سایر قوانین و مقررات خود حق «وتو» قائل شده است.» ([3])
این قاعده از متون روایات بسیارى كه در این زمینه وجود دارد، برگرفته شده است، تا جایى كه شمارى از فقیهان ادعاى تواتر كرده اند. ([4])
لذا «قاعده لا ضرر» يكى از قواعد مهم فقه است. منشا اين قاعده عمدتا روايات متعددى استكه خاصه وعامه آنها را نقل كردهاند. سپس از مجموعههاى روايى به كتب فقهى راه يافته و در متون فقهى قديم وجديد صريحا يا ضمنا به اين احاديثشريف توجه شده است.([5])
از دیرباز قاعده لاضرر، مورد بحث فقهاى اسلام بوده اند.. با توسعه علم فقه و پيچيده تر شدن اجتهاد، توجه به اين روايت بيشتر و روش استفاده از آن دقيقتر شد به طورى كه دانشمندان ([6])به طور قابل ملاحظهاى آن را مورد توجه قرار دادند. به ويژه مرحوم ميرزاى قمى بحث مفصلى (در جلد دوم قوانيندر آخر بحثبرائت) به قاعده لاضرر اختصاص داد ومناسبت ورود محقق قمى (رحمه الله) در بحث قاعده لاضرر، كلام فاضل تونى رحمه الله است كه شرط كرده بود نبايد از جريان برائت، ضرر بر مسلمانى وارد شود. وحتي در سده هاى اخیر، شمارى از فقیهان، از جمله ملا احمد نراقى، شیخ انصارى و دیگران رساله و یا كتابى مستقل نوشته اند.
بنابر اين: به گفته بزر گان از علما « بي گمان، قاعده لاضرر و لاضرار، از معصوم(ع) به ما رسیده، زیرا این روایت در میان شیعه و سنى مشهور است و روایات در بردارنده این فراز، مستفیض اند، همان گونه كه در نقل این جمله در داستان سمرةبن جندب، تردیدى نیست.» ([7])
لذا این قاعده از قاعده هایى است كه مورد پذیرش شیعه و اهل سنت قرار گرفته و عالمان دو مذهب، در بسیارى از ابواب فقهى، بدان استناد جسته اند، حتى شمارى از عالمان اهل سنت، بر این باورندكه:
فقه بر چهار و یا پنج پایه مى چرخد یكى از آنها قاعده لاضرر است. ([8]) شهید اول در «القواعد والفوائد» ([9]) و به پیروى از ایشان فاضل مقداد، در «النضد القواعد» ، نوشته اند:
پنج قاعده از دلیلهاى چهارگانه استفاده مى شود كه مى توان همه فقه را به آنها بازگرداند و لاضرر، یكى از آن پنج قاعده است.
مستند ات قاعده:
فقها و اصوليين براى اثبات"لاضرر" به قرآن، سنت، اجماع و عقلاستناد كردهاند: ([10])
الف) كتاب :
از باب نمونه قرآن: درباره زنانى كه طلاق داده شده اند مى فرماید:
«واذا طلقتم النساء فبلغن اجلهن فامسكوهن بمعروف او سرحوهن بمعروف ولاتمسكوهن ضرارا لتعتدوا...» ([11])
هنگامى كه زنان را طلاق دادید و به آخرین روزهاى «عده» رسیدند، یا آنان را با شیوه هاى پسندیده نگه دارید و یا با شیوه هاى پسندیده آنان را رها كنید. هیچگاه با قصد زیان و ضرر زدن به آنان، آنان را نگه ندارید، تا به حقوق آنان تجاوز كرده باشید.
«ولاتمسكوهن ضرارا» یعنى رجوع باید از روى میل و شوق باشد. در جاهلیت طلاق و رجوع، وسیله اى براى انتقام جویى و آزار و اذیت زن بوده است كه آیه به روشنى مسلمانان را از این كار باز مي دارد و اجازه نمى دهد كه نگهدارى زن (رجوع به او) با هدف آزار و زیان رساندن به او صورت پذیرد. روایات نیز همین مطلب را تایید مى كند. ([12])
در چند آیه بعد نیز، خداوند مى فرماید:
«... ولاتضار والدة بولدها ولا مولود له بولده وعلى الوارث مثل ذلك.» ([13])
نه مادر [به سبب اختلاف با پدر] حق زیان زدن به كودك را دارد و نه پدر. و بر وارث او نیز لازم است این كار را انجام دهد.
بر اساس این آیه، مادر نباید بر اساس اختلافى كه با شوهر دارد، به فرزند خود زیان برساند، در مثل از شیر دادن كودك خوددارى ورزد و یا مرد را از دیدار فرزندش محروم سازد. مردها نیز، حق ندارند فرزندان را در دوران شیرخوارگى از مادر جدا كنند، هر چند تفسیرهاى دیگرى هم از این آیه شده است، ولى این تفسیر با فرازهاى پیشین آیه، سازگاري بیشترى دارد.
در آیه اى دیگر، از ضرر زدن و زیر فشار قراردادن زنانى كه طلاق داده شده اند: «لاتضاروهن لتضیقوا علیهن» ([14]) و همچنین از وصیتى كه با هدف ضرر زدن به وارث انجام پذیرد: «من بعد وصیة یوصى بها او دین غیر مضار» ([15]) و از ضرر و زیان رساندن به شاهد نویسنده دین «ولایضار كاتب ولاشهید» ([16]) ، نهى شده است. آیات دیگرى هم، بدون این واژه آمده كه مى تواند مستند این قاعده قرار گیرد.
به هر حال در قرآن مجيد آياتبسيارى وجود دارد كه با تصريح بهواژه ضرر و مشتقاتش در مواردخاص، احكامى را ارائه كرده كه ازباب تعليق حكم بر وصف، حاوىمعناى عامى است و لاضرر را بصورت يك قاعده مىتواند تثبيتكند به صورت فهرست وار يادآورشد :
1- "لاتضار والدة بولدها و لا مولودله بولده" ([17]) ; يعنى نبايد مادرى بهوالدش ضرر برساند و نيز نبايد پدرىبه فرزندش زيان بزند. در اين آيهمادران نهى شدهاند كه با قطع شيرموجب زيان و ضرر فرزند خودشوند. ([18])
2- "و لاتمسكوهن ضرارا لتعتدوا" ([19]) ;ظاهرا گروهى از مردان، زنان خود راطلاق داده، سپس به آنها رجوعمىكردند و اين رجوع مجدد نه بعلترغبتى بود كه به آنها داشتند، بلكه بانيت تجاوز و تعدى و احيانا پايمالكردن حقوق مالى ناشى از زوجيتبودكه به زنان مطلقه تعلق مىگرفت. قرآنكريم در اين آيه، مردان را از اين عملنهى و منع كرده است.
براساس تفسيرى كه فاضل مقداداز اين آيه در كتاب "كنز العرفان فى فقهالقرآن" نموده است، "ضرارا لتعتدوا"به معناى ضرر وارد آوردن به زنبخاطر آزار رساندن به او مىباشد;(ضرر رساندن به آنها تعدى و تجاوزاست; آنهم تعدى و تجاوز از حدودالهى).
3- "من بعد وصية يوصى بها او دينغير مضار" ([20]) ; ... پس از انجام دادنوصيتى كه كرده است و نيز پس از اداىدينش بى آنكه براى وارثتان زيان مندباشد... ; آيه شريفه حكايت از آن داردكه بعد از آنكه وصيتيا دينى كه " غيرمضار" است، از تركه خارج گرديد،تركه بين ورثه تقسيم مىشود. يعنىوصيتى كه موصى به ورثه ظلم نكردهو ضرر نزده باشد، چون ممكن استموصى به قصد اضرار به ورثه به دينىاقرار كند و بدينوسيله ورثه را از ميراثممنوع و محروم نمايد.
4- "ولا يضار كاتب و لا شهيد" ([21]) ;كاتب و گواهى دهنده دين نبايد ضرربرساند. يعنى كاتب و تنظيم كننده دينو معامله (سندنويس) نبايد امرى را كهغير واقع استبنويسد و همچنينشاهد بايد دقيقا به چيزى كه اتفاقافتاده گواهى دهد و چيزى از آننكاهد.
ب ) سنت:
به عنوان نمونه، چند روایت اشاره مى كنیم:
سه روایت بیانگر داستان سمرةبن جندب و مرد انصارى اند. كلینى در كافى از زراره از امام باقر(ع) نقل مى كند:
«سمرة بن جندب، درخت خرمایى در باغ یكى از انصار داشت. منزل آن انصارى در آستانه آن باغ قرار داشت. سمره، بدون اجازه از انصارى براى سركشى از درخت خود رفت و آمد مى كرد. مرد انصارى از سمره خواست:
به هنگام ورود اجازه بگیرد؛ اما او نپذیرفت. انصارى شكایت نزد پیامبر(ص) برد. پیامبر اسلام(ص) سمرة را احضار و شكایت انصارى را به او اطلاع داد و از او خواست هنگامى كه قصد دارد وارد باغ شود اجازه بگیرد، اما او نپذیرفت پیامبر فرمود: در برابر آن درختى در بهشت بگیر، سمره نپذیرفت. پیامبر اسلام(ص) خطاب به مرد انصارى فرمود:
«اذهب فاقلعها و ارم بها الیه فانه لاضرر ولاضرار.» ([22])
شیخ حر عاملى در وسائل الشیعه پس از نقل روایت یاد شده مى نویسد: شیخ صدوق با اسناد خود از ابن بكیر و شیخ با اسناد خود از احمدبن محمدبن خالد، روایت یاد شده را به همین شكل كه آمد، نقل كردهاند. ([23])
كلینى، در كتاب كافى، همین روایت را با سندى دیگر و با اندكى اختلاف از عبدالله بن مسكان از زراره از امام محمد باقر(ع) از قول پیامبر(ص) نقل كرده است:
«انك رجل مضار ولاضرر ولاضرار على مؤمن. قال: ثم امر بها رسول الله فقلعت ثم رمى بها الیه. وقال له رسول الله: انطلق فاغرسها حیث شئت.» ([24])
تو مرد زیان زننده اى هستى و زیانى بر مؤمن نیست. پیامبر(ص) دستور داد: درخت او را كندند و پیش او انداختند. پیامبر(ص) فرمود: برو هر جا كه خواستى آن را بكار.
روایت دیگرى نیز، از ابى عبیده حذاء از امام باقر(ع) درباره داستان سمرة بن جندب آمده است. ([25])
شیخ صدوق، در باب میراث ملل ([26]) ، علامه در تذكره ([27]) و همچنین، ابن اثیر، ([28]) به دنبال، لاضرر و لاضرار، واژه «فى الاسلام» را نقل كرده اند.
در حدیث «شفعه ([29]) و منع فضل ماء» ([30]) نیز، جمله لاضرر ولاضرار، آمده است. همچنین این جمله در روایات دیگرى كه از طریق شیعه و سنى نقل شده، آمده است. ([31])
به هرحال در خصوص لاضرر روايات بسيار زيادى وارد شده كه ازفرط تعدد بصورت تواتر اجمالى ([32]) درآمده است. چون ذكر همه آنچه فقها ومحدثان در باب قاعده لاضرر بصورتروايت نقل كردهاند، غير ممكن است، اجمالا به ذكر شمهاى از آنمىپردازيم: ([33])
احاديثى كه از طريق علماى اماميهدرباره قاعده لاضرر رسيده است بهدو دسته تقسيم مىشوند، يك دسته ازآنها بطور مطابقى بر اين قاعده دلالتدارند. و دسته دوم اخبارى است كهبهطور ضمنى دلالت دارند. از دستهاول روايات زير نقل مىشوند:
مرحوم كلينى در اصول كافى ازقول زراره چنين آورده است ([34]) كه امامباقر«عليه السلام» فرمودند: "سمرة بنجندب ([35]) در باغى درختخرمايىداشت كه در آستانه آن باغ منزل يكىاز انصار قرار داشت. سمره بدوناجازه گرفتن از صاحب خانه بطرف نخل خود آمد و رفت مىكرد و اينمساله ناراحتى شخص انصارى رافراهم مىآورد. روزى به او گفت توبىخبر به منزل ما مىآيى، بهتر استقبلا اجازه بگيرى. سمره در پاسخگفت: اين راه من بطرف درختى كهدارم مىباشد و از تو نيز اجازهنمىگيرم!
شخص انصارى از سمره بهپيغمبر«صلى الله عليه وآله»، شكايتبرد.پيغمبر«صلى الله عليه وآله» به احضار سمره دستورفرمود و وقتى حاضر شد به او فرموداين مرد از تو شكايت كرده و مىگويدتو بر او و خانوادهاش بدون اذن واردمىشوى در زمان ورود از او اجازهبگير! سمره مىگويد: آيا من در راهخود به سوى درختم از ديگرى اجازهبگيرم؟ پيغمبر«صلى الله عليه وآله» مىفرمايد از آندرخت صرف نظر كن تا براى تودرختى در جايى ديگر باشد; ولىسمره همچنان از قبول آن سربازمىزند! پيغمبر«صلى الله عليه وآله» به اومىفرمايد: از اين درخت صرف نظركن و در عوض درختى در بهشتبگير! سمره باز هم بر امتناع خوداصرار مىورزد. در اين هنگامپيغمبر«صلى الله عليه وآله» به او فرموده:
"انكرجل مضار و لا ضرر و لا ضرار علىمؤمن" ([36]) و دستور مىدهد آن درخترا در آورند وجلوى سمره بيندازند وبه او مىگويد: "اين درخت را بگير وبرو و هر جا مىخواهى آن را بنشان". ([37]) اين روايتبا اندكى اختلاف باز همدر كافى نقل شده است; به اينصورت كه پيغمبر«صلى الله عليه وآله» به آن مردانصارى گفت: "اذهب فاقلعها و ارم بهاوجهه فانه لاضرر و لا ضرار"; يعنىبرو و آن را از جا بكن و به نزد او انداز،زيرا ضرر و ضرار نيست. ([38])
ملاحظه مىكنيد كه اين دو روايتمربوط به يك حادثه است كه بطرقمختلف نقل گرديده است. فرق اين دوروايت اين است كه در روايت اول"على مؤمن" وجود دارد و در دومىوجود ندارد. وصول روايات باتعبيرهاى مختلف ناشى از پديده نقلبه معناست ولى مضمون قاعده لاضرربحال خود محفوظ است. ([39]) در صحتسند حديث مذكور،حاجتى به تحكم نيستخصوصا باتوجه به آنچه از عمل اصحاب وارسال مسلمات حاصل مىشود. امادر ثبوت دو كلمه "فى الاسلام" و"على مؤمن" در دو حديث " لاضرر"اشكال وجود دارد. چون قضيه سمرهيك قضيه واحد بوده كه در برخىطرق با "مؤمن" و در برخى با " اسلام"همراه است.
البته در پاسخ به ايناشكال مىتوان چنين پاسخ داد كه:عدم نقل آن در برخى احاديث منقولهبجهت عمل اصحاب بوده است كه"اصالة عدم الزيادة" را بر "اصالةالنقيصه" با در نظر گرفتن بناى عقلاترجيح داده و اينكه راوى اين كلمه راذكر نكرده بجهت عدم احتياج به نقلآن بوده است; و اما اشكال كلمه " فىالاسلام" نيز بدليل امكان صدور آن وعدم وجود معارض با آن دفعمىگردد. ([40]) بنا براين روايتسمره صريح درحرمت وضع ضرر است و با صراحتبر اين قاعده دلالت مىكند. ([41]) شايان ذكر است كه جمله "لاضررو لاضرار" در ذيل روايات بي شمارديگرى نيز ديده مىشود از جمله:
در روايتشفعه، عقبة بن خالد ازحضرت امام صادق«عليه السلام» چنين نقلمىكند: ([42]) كه آن حضرت فرمود: "و قضىرسول الله«صلى الله عليه وآله» بالشفعة بين الشركاءفى الارضين و المساكن و قال لا ضرر ولاضرار" يعنى حضرت رسول«صلى الله عليه وآله»در مورد شفعه بين شركاء در زمين ومسكن قضاوت كرد و فرمود: "لاضررو لا ضرار".
از اين حديث معلوم مىشود كهعلت و حكمتحق شفعه براىشريك همان لزوم نفى ضرر و ضراراست، زيرا انسان به هر شريكى راضىنيست و در مورد شفعه اشاره مىشودكه اين سخن در اموال مشاع و اموالىكه قابل قسمتباشد، قبل از تقسيممصداق دارد و بعد از تقسيم ديگرشفعه نيست. زيرا در دنباله حديثپيغمبر«صلى الله عليه وآله» مىفرمايد: " اذا ازفالازف و حددت الحدود فلا شفعه"; يعنىاگر در زمين علامتها گذاشته شد، وحدود تعيين گرديد، ديگر شفعهاى دركار نيست. ([43]) روايتى ديگر در كافى از امام محمدباقر «عليه السلام» بدين مضمون است كهپيغمبر«صلى الله عليه وآله» بين اهل مدينه دربارهآبيارى نخلستانها و در ميانصحرانشينان درباره آب آشاميدنىقضاوت فرموده و گفته است: "لاضررو لا ضرار". ([44]) روايت دعائم الاسلام از حضرتصادق«عليه السلام» نيز بدين شرح در همينموضوع مىباشد: ([45]) از حضرت پرسيده شد كه ديوارى بين دو خانه حد فاصل و ساتر بوده وخراب شده است و مالك ديوار حاضرنيست ديوار را دوباره بنا كند.
آيا بهدرخواست همسايه مجاور مىتوانمالك ديوار را به تجديد بناى آن ملزمساخت؟ حضرت پرسيد: آيا مالك بنابر حق يا شرطى متعهد به اين كارمىباشد؟ و چون پاسخ منفى داده شدفرمود: چنين الزامى وجود ندارد وهمسايه مجاور مىتواند براى ايجادساتر جهت ملك خود ديوار را دوبارهبه هزينه شخصى خودش بسازد. درهمين مورد از حضرت صادق «عليه السلام»پرسيده شد در چنين فرضى بدوناينكه ديوار خود بخود خراب شود،آيا مالك ديوار بدون هيچگونه لزوم وضرورتى حق دارد به منظور اضرار بههمسايه آن را خراب كند؟ حضرتفرمود: چنين حقى ندارد زيرا بنا بهفرموده رسولاكرم«صلى الله عليه وآله» "لاضرر ولاضرار". ([46])
فخر المحققين در كتاب "ايضاحالفوائد فى شرح القواعد" در باب رهنادعاى تواتر اينگونه احاديث رامىنمايد. ([47]) و شيخ حر عاملى در كتابوسايل الشيعه بابى به نام باب:"انه لايجوز الاضرار بالمؤمن" ترتيب داده وتعدادى از احاديث را نقل نموده وتعدادى ديگر را در ابواب احياىموات و شفعه و ساير ابواب نقل كردهاست. ([48])
با تتبع در موارد عديده تقريبااطمينان حاصل مىشود كه اين حديثشريف يعنى "لاضرر" از پيامبراكرم«صلى الله عليه وآله» وارد شده است و ازجوامع الحكم آن حضرت است وشخص ايشان و ائمه اطهار «عليه السلام»موارد متعددى را بر اين حديث تطبيقفرمودهاند. ([49]) احاديثى كه بطور ضمنى بر اينقاعده دلالت دارند فراوانند كه براىاختصار از آوردن آنها خوددارىمىشود. ([50]) برخى از اين روايات ازحيثسند موثقه و يا صحيح است وبعض ديگر از حيثسند ضعيفاست، اما با توجه به اينكه بزرگاناصحاب همگى بر طبق اين رواياتعمل كردهاند، روايتشهرت عملىيافته است و ضعف با شهرت عملىجبران مىشود. ([51]) احاديثبسيارى نيز از اهل سنت رسيده است كه مؤيد قاعده لاضررمىباشند. ([52])
ج ) اجماع:
اجماع فقهاى اماميه، بلكه فقهاى اسلام بر حجيت اين قاعدهاست و مستندشان نيز همين روايتاست. علماى عامه نيز به اين روايتاستناد مىكنند و امام احمدبن حنبل درمسند و ديگر كتب روايتخود آن راذكر كرده است. البته اين اجماعاصولى اصطلاحى كه محقق سنتباشد محسوب نمىگردد، زيرا اجماعمذكور با توجه به اين ادله مدركىاست و ارزش فقهى وحقوقى ندارد. ([53])
د ) عقل:
بر نفى ضرر و ضرارعلاوه بر مستندات شرعيه ([54]) ، دلايلعقلى محكمى نيز موجود است، و درواقع بايد گفت كه مدلول اين قاعدهجزو مستقلات عقليه ([55]) است ومهمترين دليل بر حجيت آن، مدرك ومنبع چهارم فقه يعنى عقل است. ([56])
متن حديث لاضرر:
اين حديثبه سه نحو خواندهشده است: "لاضرر و لا ضرار" ، "لاضرر و لاضرار فى الاسلام"، "لاضرر و'' لا ضرار على مؤمن".
آنچه مسلم و متواتر و در سه نوعقرائت مشترك است نحوه اول است ودو نحوه ديگر به حد تواتر نرسيده، بنابراين بهتر است همان قرائت نوعاول نقل و از انتساب آنچه مورد ترديداست، خوددارى شود. ([57]) لذا عمده در مقام اين قاعده تتبعدر معانى و مفاد كلمات "ضرر وضرار" در حديث است، چرا كه ذكرمعانى "على مؤمن" و "فى الاسلام" - بنا بر فرض ثبوت هر يك - تاثيرى دربحث اصلى قاعده يعنى نفى ضرر وضرار ندارد و معانى آنها واضحمىباشد.
مفاد حديث :
معناى لا: اصولا "لا" در معناىحقيقى خود براى نفى جنس به كارمىرود و بر سر هر جملهاى كه بيايد،دلالتبر اين مطلب دارد كه مدخول لا(يعنى آنچه بعد از لا قرار مىگيرد)بكلى در عالم خارج وجود ندارد، مثل: "لار جل فى الدار" يعنى مردىدر خانه نيست. "لا" در جمله مذكورامكان وجود هرگونه مردى را در منزل نفى مىكند و از اين جمله شنونده درمىيابد كه قطعا هيچ مردى در منزلنيست. ([58])
حال مىخواهيم ببينيم كه وقتىگفته مىشود " لاضرر و لاضرار"، آيامفهومش اين است كه در عالمخارج، در اسلام، ضرر وجود ندارد؟ بطور قطع چنين برداشتى از جملهنادرست است. زيرا به چشم ديدهمىشود كه ضرر در عالم خارج وجوددارد و ابناى بشر به انحناى گوناگونهر روز منشا ايراد ضرر به يكديگرمىشوند، وانگهى اگر از جمله بالاچنين برداشتشود كه ضرر در عالمخارج وجود ندارد، اين موضوع چهارتباطى به شارع پيدا مىكند و اصولافلسفه صدور آن چه مىتواند باشد؟
با بروز اين گونه اشكالات، فقها تلاش كردهاند از ابعاد و زواياىگوناگون "لاى" مذكور در حديث را به گونهاى تفسير و تعبير نمايند كه اقرب به نظر شارع باشد. ([59])
معناى ضرر: ضرر داراى معنايىعرفى است كه مبرهن است، از اينروى رجوع به كتب لغت براى فهممعناى آن لازم نيست. به علاوهمراجعه به آنها نشان مىدهد كه آنها نيز سعى در بيان معناى عرفىداشتهاند، مثلا: در نهاية ابن اثير چنينآمده است كه: "لا ضرر اى لا يضرالرجل اخاه و هو ضد النفع" ([60]) همچنين قول پيغمبر «صلى الله عليه وآله»(لاضرر) را چنين معنا كردهاند كه:"مردنبايد به برادر خود ضرر وارد سازديعنى نبايد چيزى از حق او كمبگذارد". ([61]) در كتب ديگر همين تعبيرات كم وبيش موجود است كه خلاصه آن چنيناست:
برخى ضرر را در برابر نفعگرفتهاند و برخى ديگر گفتهاند:"ضررعرفا نقص و كم كردن در مال يا عرضيا نفس يا در شيئى از شؤون آن، بعد ازوجود شى يا بعد از وجودى كهمقتضى قريب آن است - از آن جهتكه عرف آن را موجود مىبيند -مىباشد." ([62]) راغب ضرر را به معناى سوء حالدانسته و مىنويسد:"ضرر يعنى سوءحال و به علت كمى دانش و فضل درنفس يا در بدن و به لحاظ نقص ياكمبود عضوى يا ناشى از كمى مال وجاه است.
بنابراين بطورى كه ملاحظهمىشود تمامى اين توضيحات درزمينه معناى عرفى ضرر است و به نظرمىرسد كه رساترين تعريف و تعبيرچنين باشد:
"فقد كل ما نجد و ننتفع به منمواهب الحيات من نفس او مال اوعرض او غير ذلك" يعنى نداشتن و ازدست دادن هر يك از مواهب زندگى،جان، مال، حيثيت و هر چيز ديگرىكه از آن بهرهمند مىشويم. ([63]) صاحب كفاية الاصول، نسبتبينضرر و نفع را ملكه و عدم ملكهمىداند در حالى كه برخى ديگرمعتقدند كه اين نسبت، نسبت تضادمىباشد. ([64]) معناى ضرار: سيد ميرزا حسنبجنوردى در خصوص معناى ضرارمىگويد:"و اما كلمه ضرار بنابر قولىاز مصدر مفاعله مىباشد و اگر چنينباشد معناى ضرار به جهت دو طرفهبودن باب مفاعله عبارتاست از: ضرربر غير در مقابل ضررى كه از غير بر اووارد شده است و از آنجهت كه دلالتبر تكرار صدور فعل از فاعل مىكند،فرقى نمىكند كه فاعل در اينجا يكشخص باشد و يا آنكه دو شخص،اگرچهباب مفاعلة در خصوصفاعليت دو شخص بكار مىرود.
بنابر آنچه گفته شد غالبا آنچه ازباب مفاعله به ذهن متبادر مىشود،مشاركت طرفين است; اگر چه محط نظر فاعليتيكى از آنها و مفعوليتديگرى باشد، مانند اينكه گفته شود:ضارب زيد عمرا، و اين فرق بين بابمفاعلة و تفاعل است، بعد از آنكه هردوى آنها براى بيان مشاركتند.
خلاصه كلام آنكه معناى ضرار،هم مىتواند تكرار صدور ضرر از يكشخص باشد و هم از دو شخص، دليلاين امر نيز قول نبوى«صلى الله عليه وآله» درخصوص سمره است كه فرمودند:"انت رجل مضار" كه مراد از آن صدورضرر از دو طرف نمىباشد.
اما احتمال ديگر در خصوص كلمهضرار آن است كه آن را اسم بدانيم كهالبته اين احتمال در غايتبعد است;چرا كه اولا تكرار آن بدون فايدهمىباشد و ثانيا خلاف ظاهر اين كلمهاست; چون ظاهر آن مصدر بابمفاعله مىباشد. " ([65]) بنابراين ضرار به كسر ضاء، بر وزنخلاف، مصدر باب مفاعله است:ضار، يضار، ضرارا - خالف، يخالف،خلافا - اسم فاعل و مفعول آن نيزمضار است كه اولى بر وزن مفاعل بهكسر عين و دومى بر وزن مفاعل به فتحعين است.
با توجه به آنچه در معناى ضرر وضرار آمد، در بيان معناى لغوى آن دو،احتمالات ذيل مطرح شده است: ([66])
1- ضرار يعنى ضرر زدن دو نفر بهيكديگر به مقتضاى باب مفاعلة.
2- ضرار يعنى مجازات، تلافى وكيفر دادن ضررى كه يكى ايجاد كردهاست.
3- ضرار يعنى ضرر زدن به ديگرى بدون اينكه سودى عايد شود و ضرريعنى زيان زدن به ديگرى به نفع خود.
4- ضرار مترادف با ضرر است واين عقيده صاحب كفاية است. ([67])
5- ضرار يعنىضيق و عسر وحرج ([68])
6- ضرار يعنى زيان رساندن بطورعمدى و ضرر اعم است از اينكهعمدى باشد يا غير عمدى ([69])
7- ضرار به معناى تكرار صدورضرر است يعنى ضرر زدن بهطورمكرر.
8- ضرر اسم است و ضرار مصدر، پس مراد از اولى نهى از فعل است كهمصدر است و مراد از دومى نهى ازايصال ضرر است كه اسم مصدرمىباشد.
9- مرحوم نراقى در اين مقام پس ازنقل اقوال ارباب لغت درباره اين دولفظ، چنين افاده كرده است.
"آنچه در احاديث وارد شده سهلفظ است: ضرر و ضرار و اضرار. اينسه لفظ چنانكه از بيشتر كتب لغتمستفاد است، داراى معانى مختلفاست ليكن اختلاف معنى لغوى آنهاچنان نيست كه موجب اختلاف حكمشرعى متعلق به آنها شده باشد بلكهاختلاف درباره برخى از اوصافمتعلق به معنى استبىآنكه تعلقىداشته باشد، چه ضرر اسم باشد يامصدر كه بوسيله كلمه "لاضرر" نفىشده و معنى اضرار هم به همان معنىمنفى باز مىگردد; ضرار هم اگر باضرر به يك معنى باشد، عدم اختلافحكم روشن است و اگر مجازاتى يا دوطرفى بودن در معناى آن ماخوذ وملحوظ باشد فى الجمله اختلافىبميان مىآيد... ". ([70])
نتيجه اينكه در اينجا ضرار به معنىضرر نيست و نيز به مفهوم اضرار برضرر و مباشرت بر ضرر و مجازاتضرر كه گروهى معنى كردهاند،نمىباشد. ([71]) و حاصل فرق ميان ضرر وضرار اين است كه اگر حكم يا فعلىچنان باشدكه بىقصد و اصرار برضرر،از آن ضررى به هم رسد، آن را ضررمىخوانند و اگر از روى قصد و تعمدباشد، بعنوان ضرار از آن تعبيرمىشود. ([72]) و بهر حال اختلاف معنى اين دولفظ يا تاكيدى بودن دومى براى اولىاز امورى نيست كه طرح بحث آن براىفقيه چندان مهم باشد بلكه آنچه براىفقيه مهم و بر او لازم استبحث ازمفاد جمله تركيبيه و مدلول فقهىحديث مىباشد. ([73])
اقوال در قاعده:
در روايت آمده است:"لاضرر و لاضرار ". لذا به سبب "لا"ى موجود در اين روايت كه حكايت از نفى و يا نهىدارد اقوال چهارگانه ذيل مطرحمىگردد:
1- منظور از نفى ضرر، نفى احكامضررى است، با اين توضيح كه چون جوازورود سمرة بن جندب به خانه شخصانصارى موجب ضرر او بوده، اين جوازبرداشته شده است، چه اگر جايز دانستهمىشد كه آن مزاحم از حق عبور استفادهكند، ضررى به صاحب خانه وارد مىشد بنابراين براى جلوگيرى از اضرار او، سبب وعلت آن (جواز عبور) از بين برداشته شد درحالى كه بجاى اينكه به اين امر (از بينبرداشتن سبب) تصريح شود، به سبب ومعلول و نتيجه آن (ضرر) تصريح شده است.به تعبير اصولى و فقهى در روايت ذكر مسببرا نموده اما اراده سبب را كرده است; يعنىضرر نفى شده ولى منظور از آن نفى جوازورود است. حال اينكه اين تعبير مجازىاست و يا حقيقى، بحث ديگرى است كه بهجهت رعايت اختصار از آن مىگذريم.همچنين اين معنا از حديث، عقيدهمرحوم نراقى، شيخ انصارى و ميرزاى نائينىاست. ([74])
مرحوم شيخ هم در رسائل ([75]) و هم دررساله مخصوصى كه در مورد لاضرر تنظيمفرموده اين قاعده را مورد مطالعه قرار دادهاست: "چون ضرر واقعا در خارج وجود دارد. بنابراين لازم مىآيد كه "لا" در جمله لاضرر،"لا"ى نفى جنس حقيقى نباشد. پس بايدجمله را اينطور تعبير كنيم:"لا ضرر فىالاسلام"، يعنى لا حكم ضررى فىالاسلام.بنابراين واژه "حكم" را درتقدير گرفته و بگوييم منظور رسولالله«صلى الله عليه وآله» اين است كه: حكم ضررىدر اسلام نيست; به عبارت ديگر هرحكمى كه از ناحيه شارع صادر گردد،اگر مستلزم ضرر باشد يا از جهتاجراى آن ضررى براى مردم حاصلشود، طبق قاعده لاضرر آن حكمبرداشته مىشود; مثلا: در مورد كسىكه آب برايش ضرر داشته باشد،وجوب وضو به موجب قاعده لاضرربرداشته مىشود".
پس در حديث لاضرر، مرحومشيخ، "لا" را در معنى حقيقى استعمالكرده ولى بطورى كه بيان فرمودهمعتقد است، كلمه "حكم" در جمله درتقدير گرفته شده و محذوف است، ازاين حيث استعمال مجازى است.مرحوم شيخ مىخواهد بفرمايد كهچون حكم ضررى در اسلام محققنيست، پس اصولا در اسلام ضرروجود ندارد و اگر حكم ضررى باشد،اين حكم سبب براى ضرر است وضرر مسبب آن است; نتيجه آنكه حالكه حكم (سبب) نيست، پسمسبب (ضرر) هم تحقق پيدانمىكند. ([76])
2- دومين عقيده عبارت است ازاينكه: منظور نفى حكم به لسان نفىموضوع باشد، يعنى نفى ضرر(موضوع) اين عقيده صاحب كفايهمىباشد. ([77]) مرحوم محقق خراسانى همدر كفايه و هم در حاشيه بر رسائلنظريه خود را ابراز داشته است كه تااندازهاى با نظريه مرحوم شيخاختلاف دارد، به نظر ايشان در جملهلاضرر نفى حكم به لسان نفى موضوعشده است كه نظاير آن در اخبار و حتىدر آيات قرآن مجيد زياد است;بعبارتى ديگر موضوعاتى كه داراىاحكامى است، اگر عناوين اوليه آنباعث ضرر شوند، حكم آن برداشتهمىشود; مثلا وقتى مىگوييم وضوواجب است، اينجا وضو "موضوع" ووجوب "حكم" است. وقتى گفتهمىشود بيع لازم است، بيع موضوع ولزوم حكم است ; بنابراين در كلامپيغمبر«صلى الله عليه وآله»، نفى حكم به لسان نفىموضوع شده است. ([78]) در اين عقيدهضرر نفى شده نه حكم ضررى(چنانكه در عقيده اول بود) منتها ايننفى ضرر يا حقيقتا مىباشد و ياادعائا; از قبيل: "لا صلوةلجارالمسجد الا فى المسجد" و يا "يااشباه الرجال و لا رجال " با نفىموضوع، هرچند ادعائا حكم نيز نفىمىشود. ([79])
مرحوم خوانسارىدر رساله قاعده لاضرر كه از تقريراتاستاد خود استفاده كرد، قول محققخراسانى را رد وگفته شيخانصارى را تا حدى تاييد نموده و درنتيجه مختار شيخ را مورد اختيار قرارداده است. ([80])
3- نفى ضرر غير متدارك، يعنىمنظور اين است كه هر كس به ديگرىضرر بزند، موظف است آن را تداركو تلافى و جبران كند و ضرر غيرمتدارك در اسلام وجود ندارد. ([81]) اينمعنى كنايه از وجوب تدارك آن استو اين قول مختار فاضل تونى«قدس سره»است.
اين قول از آن رو نادرست است كهضرر متدارك نازل منزله عدم است. ([82]) (البته در صورت صحت اين مبنى، درصورتى كه تدارك در خارجتحقق يابد و نه به صرف حكم شارعمقدس بر وجوب تدارك و بويژهاگر حكم تكليفى باشد و نهوضعى). ([83])
4- در اين سه عقيده كه بيان شد،"لا"ى نفى جنس در معناى نفى بكارگرفته شده است ولى برخى معتقدندكه منظور از نفى در اين روايت، نهىاست; يعنى نبايد كسى به ديگرىضرر بزند. اين عقيده شريعتاصفهانى و صاحب عناويناست. ([84])
به نظر مرحوم شريعت اصفهانى"لا" در جمله لاضرر و لاضراربرخلاف دو مورد نخست كه بصورتحقيقى مورد استعمال قرار گرفته ودلالتبر نفى مىكند، در واقع به معنىمجازى استعمال گرديده و در مقامنهى است و معتقد است در كتاب وسنت نظاير و اشباه اين نظر زياد وجوددارد كه در آنجا كلمه "لا" به معنى نهىاستعمال شده است، مانند آنكه قرآنمىفرمايد:"فلا رفث و لا فسوق و لاجدال فى الحج " ([85]) كه به معناى نهى ازبدكارى و آميزش با زنان و ستيزهجويى در حج است.
پس به موجب نظر اين محقق "لا"به معناى نهى استعمال شده است وايشان موارد فوق الذكر را به عنواننمونههايى در توجيه نظر خود بيانفرموده است. ([86]) آيتالله سيد محمد بجنوردى درقواعد فقهيه اين قسم را به دو نحوتقسيم كرده است: ([87])
اول: مفاد حديثشريف نهى الهىاز ايجاد ضرر است. مانند آيه شريفه:"لا رفث و لا فسوق ولا جدال فى الحج";آيه شريفه در مقام حرمت است. وفرمايش رسول خدا«صلى الله عليه وآله» كه: "لاسبق الا فى خف او حاضر او نصل "و" لاضرورة فى الاسلام" و "لا اخصاء فىالاسلام" و خلاصه آنكه شارع مقدساز زيان رساندن به ديگران نهى مىكند. اين قول مختار سيد ميرفتاح در كتابعناوين و شيخ الشريعهاصفهانى«رحمه الله» ([88]) است. و مدعى استكه علماى لغت و ائمه ادبيات عرباين قول را اختيار كردهاند.
دوم: مفاد حديثشريف نهىحكومتى است. حضرت امام«رحمه الله»مىفرمايد: فرمايش شيخ الشريعهاصفهانى ظهور در نهى شرعىالهى دارد كه قهرا حكم الهىمىشود; همانند حرمت نوشيدنشراب و قمار بلكه حق در مقام نهىمذكور، نهى سلطانى و حكومتى استكه از پيغمبر اكرم«صلى الله عليه وآله» صادر شدهاست. ([89])
ثمره نظريات:
ثمره نظريات متفاوت و مختلفى كهمختصرا توضيح داده شده، در آثارمترتب بر قاعده لاضرر متجلىمىگردد، مثلا: اگر نظريه شيخ را قبولكنيم كه حكم ضررى نفى شده استيااينكه بگوييم موضوع ضررى نفىشده است، از نظر نتيجه متفاوتخواهد بود. به هرحال مرحوم شيخ انصارى معتقدبوده كه قاعده لاضرر همه احكامضررى را برداشته است
حاصل آنكه اين احتمالاتچهارگانه در عالم ثبوت ممكن استولى در عالم اثبات بين آنها رابطهطولى و ترتيبى وجود دارد. پس مراتبآن به صورت احتمالات زير است كهدر هر مرتبهاى نوبت به مرتبهپسين نمىرسد مگر بعد از تعذر ازپيشين:
اولين مرتبه، رفع حقيقى و واقعىضررى است كه منشا آن حكم شرعىو يا شبه آن باشد و ظاهر از معناىحكم آن است كه براى نفى جنس و آنهم به نفى بسيط ([90]) (در مقابل جعلبسيط) وضع نشده است، شاهد بر اينمطلب آن است كه: انسان اتفاق دارندكه خبر "لا" ى نفى جنس، مفهوم"وجود" است و دائما نيز بخاطر معلومبودنش محذوف است.
بنابراين اگر آوردن اين معناى اول- نفى حقيقى حقيقة و نه ادعائا - متعذرشد، نوبتبه احتمال دوم مىرسديعنى نفى حكم به لسان نفى موضوعآن، و اين نفى، نفى تركيبى و در مقابلجعل تركيبى و به عبارتى نفى حكم ازاين موضوع مىباشد. پس قول فقها كهمىگويند "لا شك للكثير الشك " درحقيقت عبارت است از نفى حكمشك و البته اين بنا بر اكثر است ;اينمعنا نيز حقيقى است ولىادعائا.
اگر معناى دوم متعذر شد نوبتبهاحتمال سوم مىرسد كه آن عبارتاست از اينكه نفى را به معنى نهىبگيريم كه در اين صورت خروج ازظاهر است و با خروج احتمال سوم ازظاهر، احتمال چهارم مقدم است و آنكنايه از لزوم تدارك ضرر استبهاشتغال ذمه كسى كه ضرر برايش واقعمىشود و نه بصرف وجوب آن بطورتكليفى. ([91])
نتيجه:
كوتاه سخن آن كه با استفاده از كليه نظريات گذشته به نظر مىرسد،:"ضرر دراسلام مشروعيت ندارد"، ولى عدممشروعيت ضرر هم شامل مرحله"قانونگذارى " مىشود و هم شاملمرحله " اجراى قانون".
رسول اكرم«صلى الله عليه وآله» با جمله"لاضرر و لاضرار فى الاسلام"، وجودضرر را در محيط تشريع معدوم اعلامنمود و بنا بر اين همانطور كه حكايتاز مرحله انشاء قوانين دارد، همينطوردر موارد خاص روابط اجتماعى مردم با يكديگر، آنجا كه عملى منجر بهاضرار فردى بديگرى گردد، موردامضاى شارع قرار نخواهد گرفت.
به موجب بيان فوق نتيجه آنمىشود كه اولا كلمه "لا" در جملهلاضرر و لاضرار، نافيه است نه ناهيه وثانيا اختصاصى به ضرر شخصىندارد، بلكه نسبتبه ضرر نوعى عام وشامل است. ثالثا رساننده آن است كهاحكام در شريعت مقدس - اعم ازتكليفى و وضعى - مبتنى بر نفى ضررعمومى و نوعى است و در احكام اوليهاسلام بطور كلى اين اصل يعنى عدمزيان عامه رعايت گرديده و همچنين،در روابط اجتماعى مردم هرگونه اقدامزيانكارانه مورد امضاى شرع مقدسنمىباشد.
بنابراين قاعده لاضرر، علاوه برآنكه در موارد ضرر شخصى - بعنواندليل ثانوى - مىتواند دايره ادله اوليهرا محدود سازد ، همچنين حاكى ازيك خط مشى كلى در تشريع احكاماوليه مىباشد.
به ديگر سخن قاعده لاضرر درمقام بيان حكم تكليفى مبتنى بر نهىمردم از اضرار به يكديگر و ترتبعقاب بر اعمال زيانكارانه نمىباشد، بلكه مبين آن است كه اولا، احكامالهى اعم از وضعى و تكليفى مبتنى برنفى ضرر بر مردم وضع گرديده و ثانيا، چنانچه شمول قوانين و مقرراتاجتماعى در موارد خاصى موجبزيان بعضى بر بعض ديگر گردد آنقوانين مرتفع است.
منابع:
1- قرآن كريم
2- كليني ، صول كافي،
3- الفروع من الكافى»، ج5
4- حرعاملي ، وسائل الشيعه، ج17 و ج 15
5- شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه»، ج243/4، دارصعب، بیروت.
6- موسوى بجنوردى - سيد ميرزا حسن:القواعد الفقهيه، ج 1
7- امام خمينى - سيد روحالله: تهذيبالاصول، ج 3-2،
8- آخوند خراسانى - شيخ محمدكاظم: كفايةالاصول، ج 2،
9- شيخ انصارى – مرتضى، فرائد الاصول، ج 2
10- محقق داماد سيدمصطفى، قواعد فقه
11- فخرالمحققین، ایضاح الفوائد فى شرح اشكالات القواعد»، ج 2
12- شيخ طوسى الخلاف، ج 3
13- شهيد الثانى ، زين الدين بن علىالعاملى، تمهيد القواعد.
14- الاصفهانى،الشريعة، قاعده لاضرر،
15- شهید مطهرى ، نظام حقوق زن در اسلام»، نشر صدرا.
[1] - قواعد فقهى از این منظر به چهار دسته زیر تقسیم مى شوند:
الف. قواعدى كه در همه ابواب فقهى جریان دارند، همانند: لاضرر و لاحرج.
ب. قواعدى كه تنها در باب عبادات جریان دارند همانند. قاعده سهویات و شكیات.
ج. قواعدى كه در معاملات به معناى خاص به كار برده مى شوند، همانند: از بین رفتن جنس، كالا و حیوان مورد معامله در زمان خیار، قاعده مایضمن بصحیحه یضمن بفاسده.
د. قواعدى كه در دادوستدها به معناى عام آن به كار گرفته مى شوند، مانند: قاعده سلطنت، قاعده لزوم و...
[2] - براى آگاهى از دیدگاه امام خمینى، ر.ك: «انوار الهدایه فى التعلیقه على الكفایه»، ج1 ص44 ، «مناهج الوصول الى علم الاصول»، امام خمینى،
ج1 ص 51 ، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى.
- نظام حقوق زن در اسلام»، شهید مطهرى ص135 ص 136، نشر صدرا. [3]
[4] - ایضاح الفوائد فى شرح اشكالات القواعد»، فخرالمحققین، ج 2، ص48 ، اسماعیلیان.
[5] - از جمله در المقنع مرحوم صدوق (ص 537)، الخلاف شيخ طوسى (ج 3، ص 42) و جاهاى متعدد ديگر، غيبة النزوع ابن زهره حلبى (ص 223)، كتاب الام شافعى (ج 3، ص 255) و غير اينها.
[6] - مثل فاضل تونى (م 1071 ه) و ميرزاى قمى (م 1221 ه)
[7] - الرسائل»، امام خمینى ،ص15
- «القواعد والفوائد»، محمدبن مكى عاملى، مقدمه دكتر سید عبدالهادى حكیم، ج1 ص 4 ، مكتبة المفید، قم. [8]
[9] - همان ،ص74و147.
[10] - محمدى - ابوالحسن: قواعد فقه، ص 170
[12] - «وسائل الشیعه»، ج 15 402. در وسائل سه روایت در اینباره آورده شده است.
[13] - سوره «بقره»، آیه 233.
[15] - سوره «نساء»، آیه 12.
[17] - بقره، 233
[18] - محقق داماد سيد مصطفى: قواعد فقه(بخش مدنى)، ص 134; امام خمينى(ره) -سيد روحالله: تهذيبالاصول، ج 3-2، ص93;الاصفهانى - الشريعة: قاعده لاضرر، ص 10
[20] - نساء، 12
[22] - الفروع من الكافى»، كلینى، ج 5، ص 291 ، دار صعب، بیروت.
[23] - وسائل الشیعه»، ج17 ، ص 341 .
[24] - الفروع من الكافى»، ج 5 ص 294.
[25] - وسائل الشیعه»، شیخ حر عاملى، ج17 ص 340، تحقیق مرحوم ربانى شیرازى.
[26] - من لایحضره الفقیه»، شیخ صدوق، ج243/4، دارصعب، بیروت.
[27] - التذكره»، ج1 ص 522.
[28] - النهایه»، ج3 ص 81.
[29] - الفروع من الكافى»، ج5 ص280، «وسائل الشیعه»، ج319/17.
[30] - همان294، «وسائل الشیعه»، ج17 ، ص 333
[31] - همان، ج 5 ص31، 292، 293، «وسائل الشیعه»، ج13 49 ، 339، ج17 ص343.
[32] - تواتر اجمالى بدان معناست كه هرچندهمه روايات مذكور به يك لفظ نيست، ولىداراى مضمون واحدى مىباشند.
[33] - محقق داماد سيدمصطفى: قواعد فقه،ص135- 136
[34] - اين داستان به طرق گوناگونى نقل شده ومشايخ ثلاثه كه تدوين كنندگان كتب اربعهشيعه مىباشند، نيز آن را نقل كردهاند. اين سهبزرگوار كه به محمدين ثلاثه (محمدبن يعقوبكلينى، محمدبن على بن بابويه قمى معروف بهشيخ صدوق، محمدبن حسن طوسى)مشهورند، با اختلافات جزيى داستان سمره رادر كتب خود آوردهاند.
[35]- اين مرد حسب آنچه در كتب فقها ومحدثين منعكس است، خصوصا بنا به نوشتهمرحوم ممقانى در كتاب رجال و ابنابىالحديددر شرح نهجالبلاغه، مرد بسيار بدى بوده و ازدشمنان سرسخت اهل بيت«عليه السلام» بشمارمىرفته و اكاذيب بسيارى در جهت مخدوشساختن چهرههاى اسلامى جعل كرده است.
ابن ابى الحديد مىگويد: سمره از زمان پيغمبر«صلى الله عليه وآله» تا زمان امام حسين«عليه السلام» زنده بودو در قضيه كربلا جزء سپاه عبيدالله زياد بود ومردم را به جنگ با امام حسين«عليه السلام»تحريك مىكرد...
[36] - يعنى: تو مرد سختگير و ضرر زنندهاىهستى; به مؤمن كسى نبايد ضرر بزند...;موسوى بجنوردى سيدميرزا حسن: القواعدالفقهيه، ج 1، ص 176
[37] - امام خمينى - سيد روحالله: تهذيبالاصول، ج 3-2، ص 76-77 ; محمدىابوالحسن: قواعد فقه، ص 171
[38] - شيخ انصارى - مرتضى: فرائد الاصول(رسائل)، ج 2، ص 531
[39] - محقق داماد سيد مصطفى: قواعد فقه،ص138
[40] - موسوى بجنوردى - سيد ميرزا حسن:القواعد الفقهيه، ج 1، ص 177
[41]- محمدى - ابوالحسن: قواعد فقه،ص171-172
[42] - كلينى: اصول كافى، كتاب المعيشه، بابالضرار، روايتششم: همچنين از امام محمدباقر«عليه السلام» نقل گرديده كه پيامبرخدا«صلى الله عليه وآله» قضاوت فرموده استبه شفعهبين شركاء در زمين و خانه و فرموده است:"لاضرر و لا ضرار"
[43] - محقق داماد سيد مصطفى: قواعد فقه،ص 139; موسوى بجنوردى سيدمحمد:قواعد فقهيه، ص 53 ; الاصفهانى - الشريعة:قاعدة لاضرر، ص 10; موسوى بجنوردى -ميرزا حسن: القواعد الفقهيه، ج 1، ص176-177 ; امام خمينى روحالله: تهذيبالاصول، ج 3-2، ص78
[44] - محمدى - ابوالحسن: قواعد فقه، ص 172; موسوى بجنوردى - سيد محمد: قواعدفقهيه، ص 53
[45] - محقق داماد: ص 139-140 ; موسوىبجنوردى - سيد ميرزا حسن: القواعد الفقهيه،ج1، ص 177
[46] - امام خمينى - سيد روحالله: تهذيبالاصول، ج 2-3، ص 79: اين روايت در كتابمستدرك الوسايل حاجى نورى، ج 3، ص150 نقل شده است.
[47] - شهابى - محمود: دو رساله (قاعدهلاضرر)، ص 2: ... ليكن چون اين ادعا نسبتبه تواتر لفظى، بلكه معنوى نيز، بدورمىنموده،برخى از محققان متاخر (مرحومآخوند ملا محمدكاظم خراسانى) تواتر آناخبار را اجمالى خوانده و ادعاى چنينتواترى را دور از انصاف ندانسته است.
[48] - محقق داماد سيدمصطفى: قواعد فقه،ص 140-142
[49] - موسوى بجنوردى - سيد محمد: قواعدفقهيه، ص 53
[50] - محمدى - ابوالحسن: قواعد فقه، ص 172
[51] - مشتمل بودن برخى روايات بر فقراتى كهدر بقيه روايات يافت نمىشود، به جهتاختلاف صورى غير جوهرى در آنهاست كهناشى از نقل حديثبه معنى و اختلافانگيزهها در نقل حديث مىباشد; پس چهبسا كه انگيزه در نقل حديثبه عمومخصوصيات آن تعلق بگيرد و چه بسا كهغرض از آن با حذف آنچه در نظر راوىمهم نيست صورت بگيرد.
[52]- از جمله اين روايات به دو روايت اكتفامىشود: الف) حديث مرسلى كه ابن اثير در كتاب نهايةآورده است: "قال رسول الله«صلى الله عليه وآله»: لا ضررو لا ضرار فى الاسلام" ب ) روايتى است كه احمدبن حنبل آوردهاست: "و قضى ان لا ضرر و لاضرار"
[53]- موسوى بجنوردى - سيد محمد: قواعدفقهيه، ص 53
[54]- الشهيد الثانى - زين الدين بن علىالعاملى: تمهيد القواعد، ص 269: مقتضى ادلهشرعيه آن است كه اصل در منافع اباحه استبدليل قول خداوند كه:"خلق لكم ما فى الارضجميعا "(بقره، 29) و در مضار يا مولماتقلوب، اصل تحريم آن است كه اين بجهت قولرسول الله«صلى الله عليه وآله» كه فرمود:"لاضرر و لاضرار فى الاسلام".
[55] - در قضايايى كهاز جمله مستقلات عقليهمىباشند، جميع مقدمات را عقل مىدهد.
[56] - محقق داماد سيد مصطفى: قواعد فقه(بخش مدنى)، ص 134; الاصفهانى -الشريعة: قاعده لاضرر، ص 10
[57] - محمدى - ابوالحسن: قواعد فقه، ص 172; موسوى بجنوردى - سيد ميرزا حسن: القواعدالفقيه، ج 1، ص 177.
[58] - موسوى بجنوردى - سيد محمد: قواعدفقهيه، ص 56: ... "لا" به معناى نفى جنساست و چون بر سر اسم نكره "ضرر" و "ضرار"آمده مفيد عموم استيعنى: هيچ ضرر و زيانىوجود ندارد. ولى برخى از فقها آن را "ناهيه " گرفتهاند به شرحى كه بعدا مىآيد.
[59] - محقق داماد سيد مصطفى: قواعد فقه،ص146-147
[60] - محمدى - ابوالحسن: قواعد فقه، ص173; محقق داماد سيد مصطفى: قواعد فقه،ص 142- 143; شيخ انصارى - مرتضى: فرائدالاصول، ج2، ص 534; الاصفهانى - الشريعه:قاعده لاضرر، ص 27: اين معنا در لسانالعرب، در المنثور سيوطى و تاج العرروس نيزآمده است.
[61] - الاصفهانى - الشريعة: قاعده لاضرر،ص27 ; شهابى - محمود: دور ساله (رسالهلاضرر)، ص 5
[62] - موسوى بجنوردى - سيد ميرزاحسن:القواعد الفقهيه، ج 1، ص 178; آخوندخراسانى - شيخ محمد كاظم: كفايةالاصول،ج2، ص 266
[63] - محمدى - ابوالحسن: قواعد فقه، ص 173
[64] - آخوند خراسانى - شيخ محمد كاظم، ج2، ص 266
[65] - موسوى بجنوردى - سيد ميرزاحسن:القواعد الفقهيه، ج 1، ص 178-179
[66]- محمدى - ابوالحسن: قواعد فقه، ص174; محقق داماد سيد مصطفى: قواعد فقه،ص143-144; موسوى بجنوردى - سيدمحمد: قواعد فقهيه، ص 55; شهابى - محمود:دو رساله، ص 5
[67] - اين معانى چهارگانه به نقل ازقواعد فقهمحقق داماد، در نهايه هم ديده مىشود; آخوندخراسانى - شيخ محمدكاظم: كفاية الاصول، ج2، ص 267
[68] - امام خمينى - سيد روح الله: تهذيبالاصول، ج 3 -2، ص 92: اين معنا را صاحبقاموس نيز استعمال كرده است.
[69]- همان منبع، ص 144: ... در اين تفسيرچنانچه ضرر و ضرار در مقابل هم قرار گيرند،ضرر زيان زدن غير ارادى است و ضرار ارادى ;مرحوم محقق نائينى ظاهرا اين تعبير راپذيرفته است. در كتاب الرسائل تاليف امام خمينى«رحمه الله»،تحت عنوان فوق، فرق بين ضرر و ضرار چنينآمده است: غالب استعمالات ضرر و اضرار ومشتقات آنها مالى يا نفسى است ولى كاربردضرر و مشتقاتش در تضييق، اهمال، حرج، سختى و كلفتشايع و رايج است. پس ضرار بهمعناى اخير غلبه دارد. در قرآن مجيد هر جاكلمه ضرر استعمال شده به معنى ضرر مالى وجانى امده ولى هرجا كلمه ضرار آمده به معناىتضييق و ايصال حرج است; مانند آيه شريفه"لاتضار والدة بولدها" و آيه شريفه نازل شدهدر خصوص مسجد ضرار !
- شهابى - محمود: دو رساله (رسالهلاضرر)، ص 5- 6 [70]
[71] - محقق داماد سيد مصطفى: قواعد فقه،ص146
[72] - شهابى - محمود: دور ساله رساله لاضرر،ص 6
[73] - موسوى بجنوردى - سيد ميرزا حسن:القواعد الفقهيه، ج 1، ص 179
- محمدى - ابوالحسن: قواعد فقه، ص 174-175 [74]
- شيخ انصارى - مرتضى: فرائد الاصول، ج 2،ص534- 535 [75]
[76] - محقق داماد - سيد مصطفى: قواعد فقه،ص147-148 ، موسوى بجنوردى - سيدميرزاحسن: القواعد الفقهيه، ج 2، ص180-181: ايشان در خصوص اين قولمىگويند كه: "اگر بدين قول (نفى حكم ضررى)قائل شديم آنچه رفع مىشود نفس حكم استكه ضرر از آن ناشى مىشود پس ممكن است كهگفته شود، بدرستيكه ضرر از احكام مجهوله نشات مىگيرد، پس رفع مىشود.
[77] - موسوى بجنوردى - سيدميرزاحسن:القواعد الفقهيه، ج 1، ص 180: نظاير اينمورد در اخبار بسيار است; از جمله آنكه: "لاسهو فى السهو " و "لا سهو
الامام مع حفظالماموم" و...; مراد از آن اينست كه اگرموضوعاتى كه به عناوين اوليهشان داراىاحكامى مىباشند، ضررى شدند و معنون بهعنوان
ضرر گشتندآن حكم اوليه از آن موضوعمرتفع مىگردد و قاعده به صورت حكومتواقعيه مضيق كننده موضوع، بر آنها حاكممىشود.
[78] - محقق داماد سيد مصطفى: قواعد فقه،ص148-149: فرق بيننظريه مرحومشيخ ومرحوم محقق اين است كه در نظريه مرحوممحقق خراسانى آنچه برداشته شده است،متعلق حكم و بعبارتى روشنتر خود موضوعاست ولى در نظريه شيخ حكم برداشتهمىشود.
ثمره بحث در آنجا معلوم مىشود كه موضوعضررى نيست ولى حكم ضررى است; كه دراين صورت بنا بر نظريه مرحوم محققخراسانى (صاحب كفاية) قاعده لاضرر شاملمورد نيست. زيرا خود موضوع باعث ضررنيست تا حكمش برداشته شود; ولى طبقنظريه مرحوم شيخ اگر خود حكم صادره ازناحيه شارع موجب ضرر باشد، آن حكمبرداشته مىشود.
[79] - آخوند خراسانى - شيخ محمدكاظم: كفايةالاصول، ج 2، ص 268 ; محمدى - ابوالحسن:قواعد فقه، ص 175 ; موسوى بجنوردى - سيدمحمد: قواعد فقهيه، ص58-59: ... به تعبيرديگر ظرف نفى ضرر و ضرار عالم عين و خارجاست، بطور حقيقت ادعايى ; مانند فرمايشمولا امير المؤمنين«عليه السلام» به اهل بصره: " يااشباه الرجال و لارجال ". بدليل اينكه در مردمبصره در جنگ جمل آثار مردانگى را نمىديد ولهذا بطور حقيقى مردانگى را ادعائا از آنها نفىفرمود. در فقه مواردى از اين قبيل فراوان است; همانند:"لا شك لكثير الشك " و.... در نتيجهبنا بر اين قول، قاعده مورد بحثبر ادله اوليهاحكام، به حكومت واقعيه تضييقا در جانبموضوع (عقد الوضع) حاكم است.
[80] - شهابى - محمود: دو رساله (رسالهلاضرر)، ص 18،همچنين ايشان در ص 27 ازاين كتاب ميگويد: "اراده نفى حكم بلسان نفىموضوع، باين معنى كه نفى باعتبار اثر واردشده باشد نيز امكان ندارد ; زيرا چنانكه ظاهراست نفى باعتبار اثر بر دو گونه مىباشد: يكقسم بطور سلب بسيط به عناوين و موضوعاتاختيارى كه در سابق حكم جواز داشته تعلقمىگيرد كه در اين صورت شامل نفى موجود درلاضرر نمىشود; چرا كه نفى در حديث لاضرراگر چه نفى بسيط است و عنوان ضرر همامريست اختيارى ليكن حكم سابق آن جواز واباحه نبوده بلكه يا تحريم و يا - بحكم عقلمستقل - قبح بوده است. در مواردى از اينقبيل نفى حكم بلسان موضوع، گاهى ضدمقصود را نتيجه مىدهد،چنانكه در مورد"اتلاف مال غير " مىباشد. زيرا اگر لاضرر دراين مقام وارد باشد، مفادش چنين خواهد بودكه فردى از ضرر كه از شخص متلف در خارجصدور يافته بى حكم مىباشد چنانكه " لاسهوفى السهو" معنى مىدهد كه سهو صادر ازشخص ساهى را حكمى نمىباشد.
[81] - محمدى - ابوالحسن: قواعد فقه، ص 175
[82] - موسوى بجنوردى - سيد ميرزا حسن:القواعد الفقهيه، ج 1، ص 182
[83] - موسوى بجنوردى - سيد محمد: قواعدالفقيه، ص 60
[84] - محمدى - ابوالحسن: قواعد فقه، ص 175
[85] - بقره، 197
[86] - محقق داماد سيدمصطفى: قواعد فقه،ص 149-150: بر نظرايشان اشكالاتى واردگرديده است. از جمله اينكه در علم نحواستعمال "لا" در جمله اسميه به معناى نهىبرخلاف فصاحت است. زيرا معنى حقيقى "لا"نفى است و به همين معنى بايد استعمال شود ودر مفهوم نهى نبايد آن را بكار برد.مثال "لا اله الاالله " كه "لا" در اين جمله وجودهر خداى غير از خداى يكتا را نفى كرده است.لازم به توضيح است كه بكار بردن "لا" درمفهوم معناى غير نفى هرچند غير ممكن نيستولى به اين معنى استعمال حقيقى نمىشود،بلكه مجاز است و البته استعمال مجازى وقتىجايز است كه براى استعمال حقيقى راهىنباشد.
[87] - موسوى بجنوردى - سيد محمد: قواعدفقهيه، ص 56
[88] - الاصفهانى - الشريعة: قاعده لاضرر، ص28
[89] - امام خمينى - سيد روحالله: تهذيبالاصول، ج 3-2، ص 112 -113 و 117-118
[90] - مراد از نفى بسيط، نفى وجود شىء است
- موسوى بجنوردى - سيد ميرزا حسن:القواعد الفقهيه، ج 1، ص 188 - 189 [91]