برسي آيات محكم و متشابه در قرآن كريم
مقدمه:
آشنايى با محكم و متشابه در قرآن كريم مسأله داراى اهميت است به طوري كه هر مفسر قرآن ومحقق ديني ، توجه به آن را براى خود لازم دانسته و غفلت از آن را موجب پيدايش انحراف در تفسير قرآن مىداند. كلام خداوند به عنوان يك مجموعه به هم پيوسته و يكدست - كه به تصريح خود هيچگونه اختلاف و ناهماهنگى در آياتش وجود ندارد- به دو بخش محكم و متشابه تقسيم مىگردد. بعضى از آيات، آيات مادر، اساسى و مرجع هستند و بخشى ديگر نيازمندِ ارجاع به دسته اول. از اين رو نظر استقلالى به آيات دسته دوم در تفسيرآيات قرآن انسان را به كلى از مسير صحيح فهم قرآن منحرف مىسازد و ناخواسته در جهتى مخالف با كتاب خدا قدم برمىدارد. ترديدى نيست كه بسيارى از فرقهها و نحلهها و انشعابات، كه در حوزه امت بزرگ اسلام و دين مبين به وجود آمده، در اثر پيروى از آيات متشابه بوده است.
پيدايش مذاهب فاسدى چون مجسّمه يا مجبره يا مفوّضه، بر پايه همين دسته از آيات و بدون ملاحظه آيات محكم بوده است. اين امر متأسفانه از صدر اسلام تاكنون ادامه داشته و در هر زمان به اقتضاى شرايط زمانى و مكانى، گروهى بودهاند كه با تمسك به چنين آياتى بدعتآفرينى كرده و آيات نورانى قرآن مجيد را دستاويزى براى رسيدن به اميال و هواهاى نفسانى خود آن هم در قالب و چهره دينى و قرآنى قرار دادهاند. شايد به همين جهت است كه موضوع محكم و متشابه از ديرباز مورد توجه مفسران و قرآنشناسان بوده و آراى گوناگون و مختلف مفسران از صحابه و تابعين و پس از آنان كه در اين زمينه ابراز شده، شاهدى بر اين امر است. علاوه بر تفاسير مفسّران شيعه و سنى كه اين بحث را در ذيل آيه محكم و متشابه مطرح نمودهاند، گروه بىشمارى از مفسران و آگاهان علوم قرآنى آن را در ضمن مباحث علوم قرآنى بلكه در رسالهها و كتب مستقلى مطرح و عرضه نمودهاند.
از آنچه ذكر شد اهميت و جايگاه ويژه اين بحث به خوبى روشن مىشود. نيز در ضمن بحثهاى آينده معلوم مىگردد كه با درك صحيح از محكمات و متشابهات قرآن مجيد، بهترين شيوه تفسيرى قرآن، تفسير قرآن به قرآن است؛ چرا كه ارجاع آيات متشابه به آيات محكم و بهرهگيرى از اين آيات براى فهم صحيح از آيات متشابه، يكى از مصاديق تفسير قرآن به قرآن است و در ساير موارد نيز استفاده از آيات داراى مفاهيم روشن براى رفع ابهام از بعضى ديگر از آيات و يا تبيين حدود و ثغور آن آيات، بسيار راهگشا و مؤثر است. آرى؛ اين امر مستلزم تبحّر و تمحّض در قرآن است؛ يعنى عقابان بلندپرواز را رسد كه در آسمان بلند معارف قرآن به پرواز درآمده به لطايف و ظرايف آن دست يابند.
احاديث متعدد و فراوانى كه هم از طريق شيعه و هم از طريق اهل سنت در زمينه نهى از تفسير به رأى وارد شده كه قابل تأمل است. مفاد و مضمون اين احاديث چنين است كه: هركس قرآن را به رأى و نظر خويشتن تفسير نمايد، جايگاهش در آتش خواهد بود. از اين دسته روايات بر مىآيد كه نظر استقلالى به آيات قرآن و اعتماد بهخود آيه، بدون رجوع به آيات ديگر، طريقى ناتمام و نارس براى فهم قرآن است و قرآن بايد از طريق خود تفسير گردد.
واژه شناسي: محكم، متشابه
باتوجه به آنچه ذكر شد، آیات قرآن مجید در یک نوع تقسیم بندی به دو دسته تقسیم میشوند. یک سری از آیات، آیههایی هستند که معنی آنها روشن و واضح است و برای فهمیدن مقصود این آیات نیازمند دانستن مفهوم آیات دیگر یا احادیث دیگری نمیباشیم اما در مقابل این آیات، یک سری آیات دیگری وجود دارند که مفهوم این آیات، به خودی خود روشن نبوده و ما براي اینکه مفهوم این قبیل آیات را بدست آوریم؛ نیازمند سایر آیات قرآنی یا سنت معصوم و یا نظرات متخصصین و دانشمندان علوم قرآنی و مفسرین هستیم که این موضوع را تحت عنوان محکم و متشابه در قرآن بررسی مینمایند:
1. محکم: راغب در مفردات گوید:
ریشه حکم به معناى «منع» است. و به همین جهت در زبان عرب به لجام اسب «حکمة» اطلاق مىگردد (زیرا لجام، حیوان را از حرکت و تمرد بازمىدارد).
بنابراین در این ماده نوعى معناى مانعیت و نفوذ ناپذیرى نهفته است. وقتى مىگوییم: قاضى «حکم» کرد، یعنى قضیه قبل از حکم او داراى تزلزل بود و پس از حکم، حالت ثبات و استحکام به خود گرفت. «محکم»بودن چیزى بدین معناست که عامل خارجى نمىتواند در آن نفوذ نماید و به قول راغب: «محکم، چیزى است که نهاز جهت لفظ و نه از حیث معنا شبههاى در آن وارد نگردد.» این ویژگى در یک کلام، هنگامى پدید مىآید که کلام در افاده معنا، هیچگونه ابهام و ایهامى نداشته باشد و بهروشنى تمام بر مقصود خویش دلالت نماید. و آیات محکم یعنی آیاتی که احتمال دیگر که مخالف مراد اصلی آیه باشد به آن راه پیدا نمی کند.
2. متشابه: راغب گوید:
شبهه، آن است که به جهت وجود شباهت بین دو چیز، یکى از دیگرى تمیز داده نشود (چه شباهت عینى باشد و چه معنوى). متشابه در قرآن کلامى است که به دلیل مشابهت لفظى یا معنوىاش به چیز دیگر، تفسیر آن مشکل گردیده است. فقها مىگویند متشابه چیزى است که ظاهرش خبر از باطنش نمىدهد و گویاى مرادش نمىباشد.
«اشتباه» نیز به جهت مشابهت دو یا چند چیز به یکدیگر رخ مىدهد.
بنابراین متشابه - در اصطلاح قرآن - لفظى است که احتمال چندین معنا در آن وجود دارد، به همین جهت در آن شک و شبهه ایجاد مىگردد، وهمانگونه که امکان تاویل صحیح آن وجود دارد، احتمال تاویل فاسد نیز در آن مىرود و همین احتمال باعث گشته است تا منحرفان در صدد تاویل آن متناسب با اهداف خویش برآیند. ([1])
خاستگاه اصطلاح محكم و متشابه
دو اصطلاح محكم و متشابه برگرفته از آيه 7 از سوره آل عمران مىباشد:
«هوالّذى انزل عليك الكتاب منه آيات محكمات، هن ام الكتاب، و اخر متشابهات، فأمّا الّذين فى قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تأويله، و مايعلم تأويله الاّ اللّه والراسخون فى العلم يقولون امنّا به، كل من عند ربّنا، و ما يذكّر الاّ اولوا الالباب»
از دير باز بحث از محكم و متشابه، گستره قابل توجهى از انديشه دانشمندان را به خود اختصاص داده است. توضيح مفاد محكم و متشابه و تعيين مصاديق اين دو واژه، تلاش براى بر طرف ساختن ابهام از آيات متشابه، ارايه معناى درست آيات متشابه و تبيين حكمت آيات متشابه، از كوششهايى بوده كه در اين زمينه صورت گرفته است. اين پرسش اساسى كه آيا دانش آيات متشابه تنها در اختيار ذات ربوبى است يا راسخون در علم نيز به اين دانش راه دارند، شيوه برخورد با آيات متشابه را تعيين مىكند. پاسخ اين پرسش با چگونگى تركيب آيه فوق مرتبط است؛ اگر «راسخون فى العلم» عطف بر «اللّه» گرفته شود و جمله «يقولون...» جمله حاليه، راسخون در علم نيز عالمان به آيات متشابه خواهند بود، ولى اگر «راسخون فى العلم» مبتدأ و جمله «يقولون...» خبر آن، و واو عطف، جمله دوم را بر جمله اول عطف كند، يا اساسا واو استينافى دانسته شود، قهرا علم به آيات متشابه، به پروردگار عالم اختصاص مىيابد. تعيين هر يك از دو احتمال بالا، روش مفسّر را در تفسير روشن مىسازد.([2])
نكات بر گرفته از آيه:
1- ظاهر آيه ياد شده، اين است كه تقسيم آيات قران به محكم و متشابه، تقسيمى فراگير بوده، هيچ آيهاى از اين دو دسته، بيرون نيست.
2- اين آيه، آيات محكم را ام الكتاب مي خواند . معناي حقيقي ام ّ ظاهر در مادر دارد([3]) واطلاق آن به آيات محكم گويا از آنرو است كه آيات محكم پناهگاه ومر جع ساير آيات قرآني بوده، هم چنان كه فرزندان به سوي مادر خودش رفته واز آبشخور وي سيراب مي شوند ، آيات متشابه نيز به آيات محكم باز گشته ،در پناه آن ها معني مي يابند.
البته اين نكته باقي مىماند كه آيا آيات متشابه، به تنهايى و بدون كمك گرفتن از قرينههاى خارجى مىتواند به آيات محكم بازگردد، يا براى ارجاع متشابه به محكم نيازمند مراجعه به قرينههايى همچون احاديث پيامبر و اوصياى وى صلوات اللّه عليهم به عنوان مرجع تفسير آيات مىباشد؟ از اين آيه پاسخ صريحى به اين سؤال استفاده نمىشود، البته اگر راسخون در علم را عالمان به تأويل بدانيم، به طور طبيعى براى تأويل آيات متشابه بايد بر ايشان رجوع كرد.
3- آيات متشابه به دليل تأويل پذيرى دست آويز بيماردلان براى رسيدن به اهداف نارواى خويش مىباشد. معناى اصلى تأويل، بازگرداندن يك شىء از حالت خويش مىباشد. اگر آيه معنايى ظاهرى داشته باشد، بازگرداندن آيه از اين معنا وتفسير آن به معناى ديگر، از مصاديق تأويل به شمار مىآيد. اگر آيه مجمل بود و دو يا چند معنا در آن احتمال رود، تعيين يك معنا براى آيه مصداق ديگرى از تأويل مىباشد.
نگاهى به احاديث مربوط به آيه شريفه
احاديث پيامبر (صلى اللّه عليه و آله) و اهل بيت (عليه السلام) گاه به صراحت، با آوردن اين آيه يا بخشى از آن درصدد تفسير آن برآمده است. از جمله روايات بسيارى كه تأكيد مىكند ائمه معصومان راسخان در علمند و آنان علم تأويل كتاب را دارا مىباشند، از جمله در صحيحه فضيل بن يسار مىخوانيم:
قال سألت ابا جعفر (عليه السلام) عن هذه الرواية: ما من القرآن آية الاّ و لها ظهرو بطن، فقال: ظهره تنزيله و بطنه تأويله، منه ما قد مضى و منه ما لم يكن([4])، يجرى كما يجرى الشمس و القمر... قال اللّه «و ما يعلم تأويله الاّ اللّه و الراسخون فى العلم» نحن نعلمه([5]).
در صحيحه ابن بصير عن ابى عبداللّه (عليه السلام) مىخوانيم: «نحن الراسخون فى العلم و نحن نعلم تأويله» در نقلى ابوبصير از ابو جعفر (عليه السلام) هم قطعه اول حديث را روايت كرده است.([6]) اختصاص دادهاند كه راسخان در علم ائمه (عليهم السلام) مىباشند.
در پارهاى از روايات هم كه از آيه شريفه اقتباس شده و از آن به روشنى برمىآيد كه «راسخون فى العلم» عطف بر اللّه است.([7]) همچون صحيحه ابوعبيده كه در آن درباره آيه اول سوره روم به نقل از امام باقر (عليه السلام) آمده: «يا ابا عبيده ان لهذا تأويلاً لايعلمه الاّ اللّه و الراسخون فى العلم من آل محمد.»([8])
احاديث بسيارى نيز، درباره محكم و متشابه و تفسير اين دو واژه يا بيان حكم آنها وارد شده است؛ از جمله در موثقه ابى بصير از ابى عبداللّه (عليه السلام) آمده:
سمعت ان القرآن فيه محكم و متشابه، فامّا المحكم فنؤمن به، فنعمل به وندين به و امّا المتشابه فنؤمن به ولا نعمل به و هو قول اللّه تبارك و تعالى: «فامّا الّذين فى قلوبهم زيغ الى آخر الآيه».([9])
اين احاديث هر چند در صدد روشن ساختن مفهوم محكم و متشابه نيست و تنها به بيان حكم آنها پرداخته است، ولى از آنها مىتوان در تفسير محكم و متشابه بهره جست.
در رواياتى كه به طور مستقيم به تفسير محكم و متشابه پرداخته شده([10])، با تفسير محكم به آياتى كه به آنها عمل مىشود، دو تفسير براى متشابه ارايه داده است: يكى «الّذى يشبه بعضه بعضا»([11])، و ديگرى: «ما اشتبه على جاهله.»([12])
در تفسير ديگر تشابه به معناى اشتباه گرفته شده. اشاره شده كه معناى آيه متشابه، بر نادان به آن مشتبه و پوشيده است. اين تفسير بيانگر اين است كه تشابه آيه امرى نسبى است و تنها نادانان به آيه، معناى آيه را درك نمىكنند.([13]) در روايتى از لزوم ردّ متشابه قرآن به محكم آن سخن رفته است([14]) با عنايت به روايات بسيارى كه امامان معصوم (عليه السلام) را به عنوان مرجع در شناخت متشابهات معرفى مىكند([15])، بايد ردّ متشابه به محكم را به گونهاى تفسير كرد كه با مرجعيت اهل بيت در اين زمينه سازگار باشد. در روايتى از اميرالمؤمنين (عليه السلام) مىخوانيم:
عليكم بهذا القرآنْ احلّوا حلاله، حرّموا حرامه و اعلموا بمحكمه و ردّوا متشابهه الى عالمه، فانّه شاهد عليكم و افضل ما به توسلتم.([16])
در حديثى از امام رضا (عليه السلام) هم مىخوانيم كه حضرت خطاب به يكى از دانشمدان مىگويد:
لا تتأوّل كتاب اللّه برأيك، فان اللّه عزوجل يقول: و ما يعلم تأويله الاّ اللّه و الراسخون فى العلم.([17])
اقوال در باره محكم ومتشابه:
به صورت كلي دربارمتشابه ومحكم بودن آیات قرآنى سه قول است :
1 - عده اى قائلند که آیات قرآنى همه اش محکم است و هیچ آیه متشابهى در قرآن نیست . دلیلشان آیه 2 ازسوره هود است:‹‹ کتابٌ اُحْکِمت آیاته ؛ این قرآن کتابى است که آیات آن محکم و استوار است››.
2 - برخى معتقدند که همه آیات قرآن متشابهند. اینان استشهاد مى کنند به آیه 23 سوره زمر که مى فرماید:‹‹ اللّه انزل احسن الحدیث کتابً متشابهاً.››
3 - گروه سوم مى گویند که آیات قرآن دو گونه اند: یک دسته آیات محکمات و دسته دیگر؛ متشابهات مى باشند.این دسته استشهاد مى کنند به آیه هفت آل عمران :
(هو الّذى انزل علیک الکتاب منه آیاتٌ محکماتٌ هنّ ام الکتاب و اُخَرُ متشابهات فامّا الّذین ...); او کسى است که این کتاب آسمانى را بر تو نازل کرد. قسمتى از آن , آیات- محکم - صریح و روشن است که اساس این کتاب مى باشد و...
جواب:
این که در سوره هود تمام آیات قرآن محکم قلمداد شده ، به خاطر ارتباط و به هم پیوستگى آیات قرآن است . در سوره زمركه تمام آیات قرآن متشابه معرفى شده به این معنا است که همه آیات قرآن از جهت درستى و صحت وحقیت همانند یکدیگر مى باشند.([18])
از اين تقسيم بندي كلي كه بگذريم فخر رازی در مورد متشابه ده قول قول و علامه ی طباطبائی در المیزان شانزده قول نقل کرده است.
و به طور کلى در زمینه محکم و متشابه نظریات ذیل اظهار شده است ([19]) :
1. متشابهات عبارت از حروف مقطعهاى هستند که در اوایل بعضى از سور نازل شدهاند و مابقى محکماتند.
2. محکمات حروف مقطعهاند و غیر آنها آیات متشابهند.
3. آیات مبین در قرآن محکم و آیات مجمل، متشابهات قرآنند.
4. آیات ناسخ، محکم و آیات منسوخ، متشابهند.
5. محکمات، آیاتى هستند که دلایلى روشن و واضح دارند. اما بازشناسى متشابهات نیاز به تامل و تدبر دارد.
6. محکم عبارت است از: هر آیهاى که آگاهى به آن - با برهان خفى یا جلى- ممکن باشد، به خلاف متشابه، مثل علم به زمان قیامت و....
7. آیات الاحکام، محکمات قرآن و مابقى متشابهاتند.
8. آیات محکمات، تاویل واحدى دارند، در حالى که آیات متشابه، وجوه متعددى از تاویل در آنها محتمل است.
9. تقسیم آیات بر محکم و متشابه مختص به آیات قصص است،آیاتى که در آن اخبار پیامبران و امتهایشان به صورت روشن، تبیین شده محکمات، و آن دسته از آیات که با تکرار در سور متعدد الفاظ و محتواى آن در مورد سرگذشت پیامبران مشتبه شده، متشابهاتند.
10. آیات متشابه، آیاتى هستند که نیاز به توضیح و بیان دارند، برخلاف محکمات.
11. آیاتى که در قالب خبریه هستند، متشابهات و انشاءات قرآن محکماتند.
12. آیات صفات (صفات خداوند و صفات انبیا) آیات متشابه و بقیه محکماتند.
13. آیات قابل فهم و درک براى انسان، محکمات و آیاتى که عقل انسان قادر به فهم آنها نیست متشابهاتند.
14. آیاتى که ظاهر آنها مراد است، محکمات و آیاتى که خلاف ظاهر آنها مراد است، متشابهات قرآنند (مشهور مفسران متاخر همین قول را انتخاب کردهاند.)
15. محکم آیهاى است که در تاویل آن اتفاق نظر وجود داشته باشد; به خلاف متشابه.
بیان نظریات فوق صرفا جهت اطلاع است. درباره نارسایىهاى این انظار و آرا، علامه طباطبائى در المیزان به تفصیل سخن گفته است. زيرا اگر این اقوال همه پا بر جا و صحیح باشد باید بگوئیم که همین آیه:
‹‹ هو الذى انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هن ام الکتاب واخر متشابهات فاما الذین فى قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تاویله وما یعلم تاویله الا الله والراسخون فى العلم یقولون آمنا به کل من عند ربنا وما یذکر الا اولوا الالباب››; ([20])
از سوره ی آل عمران که در مقام بیان آیات محکم و متشابه است خود نيز متشابه باشد.
لذا به نظر مىرسد با توجه به تعریفى که از محکم و متشابه ارائه گردید، اشکالات وارد بر بعضى از نظریههاى ذکرشده روشن بوده نیازى به طرح آن نباشد،
بنابراین باید گفت که این اقوال گفتارهاي است بدون مطالعه و بررسی دقیق. ما در میان اقوال سه قول را متذکر می شویم و به بررسی آنها می پردازیم:
نظر اول:
ابتدا ابن تیمیة این نظریه را مطرح کرده است و بعد صاحب المنار و محمد عبده و مصری هائی که تابع ابن تیمیه اند از او تبعیت کردند. او گفته است (مراد از متشابه چیزهائی است که بشر قابلیت درک کنه آنها را ندارد.) مثلا مجردات، جن، ملک، برزخ، اعراف و امثال آن و هر آنچه که درک بشر در این عالم ماده به کنه آن راه ندارد و فقط با الفاظ آنها سر و کار دارد همه از موارد متشابه اند.
اشکالات این نظر:
1. قرآن نمی گوید آیاتی كه معلوم است و آیاتی كه مجهول است آنچه ابن تیمیه گفته است به مجهول مربوط می شود. آیه ی آل عمران از متشابه سخن می گوید که چیزی است که در آن مراد و غیر مراد شبیه هم هستند و درک واقعیت آن احتیاج به فحص و درک و تعمّق دارد. متشابه با مجهول فرق دارد و بر خلاف مجهول قابل درک است و فقط قابل تمییز نیست (با نظر به ظهور اولیه). در متشابه نوعی جهل وجود دارد ولی این جهل نسبی است بر خلاف مجهول. ابن تیمیه متشابه را معادل مجهول فرض کرده است.
2. قرآن می فرماید: (منه آیات محکمات هن ام الکتاب) یعنی اساس کتاب محکمات هستند و باید متشابه به محکمات که ریشه ی قرآن هستند بر گردانیده شوند. از این تعبیر در آیه فهمیده می شود که متشابه با برگرداندن به محکم قابل درک است ولی مطابق آنچه ابن تیمیه گفته است اصلا نمی توان آن مجهولات را به محکمات برگرداند زیرا چگونه می توان جهلی که در مورد ماهیت ملک و مجردات و امثال آن وجود دارد با ارجاع به محکمات بر طرف کرد و به علم رسید این مجهولات قابل گره گشائی نیستند و حال آنکه خداوند می فرماید باید گره متشابهات را با تطبیق بر محکمات بر طرف کرد.
3. هوی پرستها تابع متشابهات هستند (فَأَمَّا الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ) مانند (وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا) ([21])و امثال آن (که افراد مجسمه تابع ظاهر این آیه بوده خدا را جسم می پندارند) و حال آنکه طبق آنچه ابن تیمیمه گفته است مجردات، ملک و امثال آنها ظهوری ندارند که افراد هوی پرست دنبال آن باشند و به ظهور اولیه و نادرست آن تمسک کنند.
4. ظاهر آیه سوره ی آل عمران این است که آیات متشابه آلت درست افراد هوی پرست شده است تا با آن فتنه گری کنند (ابتغاء الفتنة) و حال آنکه کسی در طول تاریخ نیا مده است که با تمسک به جن، ملک، اعراف و مجردات و امثال آن دست به فتنه گری بزند.([22] )
نظردوم:
گفته شده است که آیات متشابه عبارت از همین حروف مقطعه است حروف مقطعه همان چهارده حرفی است که با آن جمله هائی ساخته اند مانند: (صراط علی حق نمسکه) گفته شده است که يحیی بن اخطب با یک نفر نزد پیغمبر آمد و رسول خدا این آیه را می خواند: (الم ذلک الکتاب لا ریب فیه) یهودی به پیغمبر عرض کرد الف طبق حساب ابجد یک است و لام 30 و میم 40 می باشد پس نبوت شما هفتاد و یک سال است حضرت فرمود تنها این نیست آیه ی دیگر هم است و آن المص است یهودی گفت با اضافه ی صاد که هفتاد است مجموع آن صد و شصت و یک سال می باشد و حضرت همچنان حروف مقطعه را خواند که مجموع آن به هفتصد و اندی رسید و آنها گفتند که ما دیگر متوجه نمی شویم.
این خبر را طبری درتفسیرش ، جلد اول در آیه ی اول سوره ی بقره و در جلد سوم در بیان آیات محکم و متشابه نقل کرده است و گفته است که یهود با تمسک به این آیه فتنه و فساد کردند مراد از فتنه این بود که آنها با شنیدن حروف مقطعه ی بقره گفتند که نبوت پیامبر هفتاد و یک سال است بعد همچنان که حروف دیگر را می شنیدید حرف خود را عوض می کردند تا آنجا که گفتند ما معنای آن را نمی دانیم. سپس قائل شده است که محکم یعنی غیر مقطعه و متشابه یعنی حروف مقطعه که در آن مقصود با غیر مقصود، و مراد با غیر مراد مشابه است.
اشكالات اين نظر:
1- راوی این روایت قابل اعتماد نیست و در کتب رجالی اهل سنت آمده است که این فرد احادیثش منکره است و حتی ابو حاتم رازی می گوید: من نمی توانم زبانم را باز کنم و در مورد (معایب) این فرد سخن بگویم.
2.- علی فرض اینکه راوی صحیح باشد. مشکل دیگر حدیث این است که مخاطب در آیه ی آل عمران کسانی است که قرآن را قبول دارند و هم به محکم آن اعتقاد دارند و هم به متشابه ولی به دلیل فتنه انگیزی سراغ ظواهر آیات متشابه می روند و حال آنکه یهود اصل قرآن را قبول نداشتند و به تبع آن نه محکم را قبول دارند و نه متشابه را
مشکل دیگر این است که مضمون این روایات به گونه است که می توان گفت این روایات موضوعه و ساختگی اند. زیرا معنا ندارد که پیامبر حروف مقطعه ای را بخواند و فرد یهودی حدثی مطابق حروف ابجد بزند و پیغمبر او را تخطئه نکند و همچنان حروف مقطعه ی دیگر را بخواند و باز به یهودی اجازه ی حدث زدن بدهد. این کارها نه در شان پیغمبر اکرم است و نه در شان آیات قرآن.
نظر سوم:
نظر صحيح همين است: مراد از متشابه، حقائق عالم بالا است مانند صفات و افعال خدا که آنقدر متعالی است که وقتی به عالم لفظ وارد می شوند الفاظ توان بیان آن معانی را ندارند و نمی توانند قالب مناسبی برای آن معانی باشند زیرا این الفاظ برای درک محسوسات و مادیات وضع شده است نه برای آن معانی بالائی که از قلمرو حس بیرون هستند از این رو قالب کوتاه و نا کارآمد است و این امر موجب می شود که نوعی تزلزل در دلالت آیات ایجاد می شود.([23])
ديگر اينكه: اصولا کلام عرب با مجاز و کنایه عجین است از این رو نوعی دو معنائی، تشابه و تزلزل در دلالت پدید می آید و هر کس آن را به گونه ای متفاوت معنا می کند. غالب آیات متشابه آیاتی است که در آن نوعی کنایه و مجاز به کار رفته است و در طول تاریخ مجمسه ها و سایر فرقه های منحرف این آیات را دستاویز قرار داده اند و بر آن اساس فتنه های مختلفی به پا کردند .
نكته قابل توجه اينكه:
اختلاف ما با کسانی است که فی قلوبهم زیغ هستند ودر این سه تقسیم مي گنجد:
-
ظهور فردی وظهور جملی: ما و کسانی که در قلبشان زیغ است هر دو تابع ظهور هستیم ولی آنها تابع ظهور فردی هستند و مثلا چشم را به معنای چشم می گیرند ولی ما تابع ظهوری هستیم که در مجموع کلمات موجود در یک جمله وجود دارد و می گوئیم که چشم مثلا کنایه از مراقب است.
-
ظهور تصوری و ظهور تصدیقی: کسانی که در قلبشان زیع است تابع ظهور تصوری هستند و حال آنکه باید همه آیات را کنار هم بگذارند و بعد به حقیقت امر برسند.
-
ظهور متزلزل و ظهور مستقر: الذین فی قلوبهم زیغ دنبال ظهور متزلزل هستند و حال آنکه ما دنبال ظهور مستقر هستیم که بعد از دیدن آیات قبل و بعد و دقت در مفهوم و معنا به آن می رسیم.
حكمت آيات متشابه در قرآن:
وجود متشابهات در قرآنكريم بهانه برخى خردهگيرىها بر اين كتاب مقدس شده است. آنان مىگويند قرآن مدعى است كه قول فصل است، فرقان و تميزدهنده حق از باطل است، هيچگونه باطلى در آن وجود ندارد؛ در حالى كه آيات متشابه آن آياتى هستند شبههانگيز، ديرياب و مشكلآفرين. فرقهها و مذاهب گوناگون اسلامى هريك براى اثبات حقّانيت خويش به همين قرآن استدلال كرده آياتى از قرآن را مورد استناد خويش قرار مىدهند. دليل اين امر چيزى جز وجود متشابهات در قرآن نيست. آيا اگر اين كتاب تمامش محكمات بود با اهداف تبيينشده از سوى خود قرآن سازگارتر نبود؟ و اصولاً فلسفه و حكمت وجود متشابهات در قرآن چيست؟
1 - الفاظ و عباراتى كه در گفتگوهاى انسان ها به كار مى رود تنها براى نيازمندى هاى روزمره به وجود آمده، و به همين دليل، به محض اين كه از دايره زندگى محدود مادى بشر خارج مى شويم، و مثلاً سخن درباره آفريدگار كه نامحدود از هر جهت است، به ميان مى آيد، به روشنى مى بينيم الفاظ ما قالب آن معانى نيست و ناچاريم كلماتى را به كار بريم كه از جهات مختلفى نارسائى دارد، همين نارسايى هاى كلمات، سرچشمه قسمت قابل توجهى از متشابهات قرآن است، آيات «يَدُ اللّهِ فَوْقَ أَيْديهِم» يا «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى» يا «إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ»از اين نمونه است.و نيز تعبيراتى همچون «سميع» و «بصير» همه از اين قبيل مى باشد كه با مراجعه به آيات محكم، تفسير آنها به خوبى روشن مى شود.
2 ـ بسيارى از حقايق مربوط به جهان ديگر، يا جهان ماوراى طبيعت است كه از افق فكر ما دور است، و ما به حكم محدود بودن در زندان زمان و مكان، قادر به درك عمق آنها نيستيم، اين نارسائى افكار ما و بلند بودن افق آن معانى، سبب ديگرى براى تشابه قسمتى از آيات است، مانند بعضى از آيات مربوط به قيامت و امثال آن.و اين درست به آن مى ماند كه كسى بخواهد براى كودكى كه در عالم جنين زندگى مى كند، مسائل اين جهان را تشريح كند، اگر سخنى نگويد، كوتاهى كرده و اگر هم بگويد، ناچار است مطالب را به صورت سربسته ادا كند; زيرا شنونده در آن شرايط، توانائى و استعداد بيشتر از اين را ندارد.
3 - ترديدى نيست كه الفاظ محدود بوده، ولى مفاهيم و معانى حقايق عالم هستى نامحدودند، و انسان ها در درك مفاهيم متنوع و متفاوتند; يعنى در مواردى، ممكن است دو نفر از يك لفظ، دو معنا را بفهمند و هر چه تلاش و دقت شود تا لفظ به گونه اى آورده شود كه همه از آن مفهوم واحدى بفهمند، باز هم تا حدودى نمى توان جلوِ آن را گرفت و اين اختصاص به كتاب خدا ندارد; بلكه در گفتار عادى بشر، شعرِ شاعران و ... نيز چنين است; براى نمونه مى توان به شعر حافظ اشاره كرد كه در مفاهيم آن ميان ادبا و شعرا اختلافات فراوانى وجود دارد.
4 - چون الفاظ، از گنجايش حقايق و معارف قاصرند، آيات متشابه پيدا شده است، آياتى كه يك لفظ با معانى و احتمالات بسيارى داشته، مثل تعبير نور براى خداوند كه نامحدود و كمال مطلق است و تعبيرى را مى طلبد كه در عين گويايى، مشكل ترديد و شبهه انگيزى را نداشته باشد، ناگزير براى تقريب به ذهن شنونده از اين تعبير كه نوعى تشبيه معقول به محسوس است استفاده مى كند.
چون سر و كار تو با كودك فتاد *** پس زبان كودكى بايد گشاد
با تعابيرى مثل «دست خدا بالاى همه دست هاست (فتح، 10 و انعام، 61) در بيان قدرت مطلق خداوند ممكن است توهّم جسمانيت خداوند بشود; اما با مراجعه به آيات محكم، مانند (شورى، 11) (كه تشبيه و مماثلت خدا را از مخلوق نفى مى كند) اين مشكل حل مى شود; لذا در قرآن دو گونه آيه وجود دارد: محكم و متشابه (آل عمران،7).
وجود آيات متشابه نيز به عللى كه اجمالاً اشاره شد، ضرورى است; اما وقتى به آنها برخورد مى كنيم، نبايد آنها را به تنهايى معنا كنيم، بلكه بايد به محكمات ارجاع بدهيم، بنابراين، روش هاى جلوگيرى از تحريف معنوى در نصوص دينى بيان شده است. يكى از آن روش ها همين ارجاع متشابهات به محكمات است.([24])
حال، اگر كسى از اين روش پيروى نكند، ممكن است دچار مشكل شود و در مورد دو آيه برايش تناقض يا تنافى پيش آيد كه دليل آن متشابه بودن آيات است و آيات متشابه، به تنهايى معنا نمى شوند، بلكه بايد به محكمات ارجاع داده شوند. بنابراين كسى كه تنها به متشابهات اكتفا كند و منحرف شود، اشكال از خود اوست كه راه صحيح را طى نكرده است، و برداشت او، هيچ ضررى به حجيت قرآن نمى زند.([25])
5 - نكته ديگرى كه در ذكر متشابه در قرآن وجود دارد و اخبار اهل بيت (عليهم السلام) آن را تأييد مى كند، اين است كه وجود اين گونه آيات در قرآن، نياز شديد مردم را به پيشوايان الهى، پيامبر(صلى الله عليه وآله) و اوصياى او روشن مى سازد، و سبب مى شود مردم به حكم نياز علمى به سراغ آنها بروند، و رهبرى آنها را عملاً به رسميت بشناسند و از علوم ديگر و راهنمايى هاى مختلف آنان نيز استفاده كنند، و اين درست به آن مى ماند كه در پاره اى از كتب درسى، شرح بعضى از مسائل به عهده معلم و استاد گذارده مى شود، تا شاگردان، رابطه خود را با استاد قطع نكنند و بر اثر اين نياز، در همه چيز از افكار او الهام بگيرند، و در واقع قرآن، مصداق وصيت معروف پيامبر(صلى الله عليه وآله) است كه فرمود: إِنِّي تارِكٌ فِيكُمُ الثِّقْلَيْنِ كِتابَ اللّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُما لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَيَّ الْحَوْضَ: «دو چيز گرانمايه را در ميان شما به يادگار مى گذارم: كتاب خدا و خاندانم و اين دو، هرگز از هم جدا نمى شوند تا در قيامت در كنار كوثر به من برسند».
فخر رازى در تفسير خود پنج وجه در اين مورد بيان كردهاست:
1. ثواب اخروى: وقتى قرآن متشابهاتى داشتهباشد، مردم براى فهم آن زحمت مىكشند و اين زحمت باعث پاداش اخروى آنها مىشود.
2. جلب مخالفان: مردم در زندگى روشها و مسلكهاى مختلفى دارند، اگر قرآن به صورت صريح و محكم در برابر آنها قيام مىكرد، باعث تنفر و انزجار آنها مىشد و از همان اول مىگفتند اين كتاب مخالف ماست.
3. تقويت جنبه عقلانى مردم: مردم ناچارند براى فهميدن متشابهات قرآن، تأمّل و تدبّر نمايند و از اين جهت، عقل آنان ورزيده و فربه مىشود.
4. فراگرفتن علوم ديگر: افراد براى فهم متشابهات ناچارند علوم ديگرى را ازقبيل لغت، نحو و جز اينها بيا موزند تا به مراد آيه پى ببرند.
5. استفاده هركس به اندازه توان خويش: هركه به اندازه استعداد خود بتواند از آيات قرآن استفاده برد.
در تفسير المنار، رشيدرضا پس از سخيفشمردن وجوه مذكور،([26]) سه وجه ديگر را از استادش شيخ محمد عبده نقل مىكند؛ از جمله اينكه وجود متشابهات خود جنبه آزمايشى و امتحانى دارد: اگر قرآن تماماً محكمات بود همه كسانى كه در ظاهر ايمان آورده بودند، ناچار آن را قبول مىكردند؛ ولى قسمتى از آن به صورت متشابه نازل شد تا وسيله امتحان باشد.
روشن است كه هيچيك از موارد پيشگفته نمىتواند تماما بيانگر حكمت متشابهات در قرآن باشد. بعضى از موارد يادشده، نهتنها پاسخى را ارائه نمىدهند، بلكه به ضعف و وهن كلام خدا مىانجامند.
ابن رشد اندلسى(595 ق.) در پاسخ به علت وجود متشابهات مى گويد: «مردم در برخورد با تعاليم عالى شريعت سه دسته اند:
1 - كسانى كه صاحب فكر و انديشه اند و در برخورد با حوادث، استوار و با متانت رفتار مى كنند.
2 - عامه مردم كه نوعاً با علم و دانش سر و كار ندارند; امّا طبعى سليم، نيتى پاك و دلى تابناك دارند.
3 - گروهى كه نه از طبقه علماى راستين به شمار مى روند و نه خود را از جمهور مردم به حساب مى آورند، بلكه خود را از سطح همگانى، برتر و در رديف دانشمندان مى دانند، در صورتى كه صلاحيت عرض اندام در آن عرصه والا را ندارند.
تشابه، تنها درباره دسته سوم است، زيرا دانشمندان در سايه دانش سرشار خود و با انديشه و متانت شايسته خويش كه در راه رسيدن به حقايق مبذول مى دارند و طبقه جمهور، با ذهن صاف و ساده خود كه به ظاهر الفاظ و تعابير بسنده مى كنند، هيچ گاه شبهه اى در تعاليم شريعت احساس نمى كنند.
تعاليم شريعت، هم چون غذاى سالم و پاكيزه براى بدن هاى سالم و طبع هاى ناآلوده، نافع و مفيد است. ولى براى برخى بيمار دلان زيان آفرين است، چنان كه خداوند فرموده:(وَ مَا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَـسِقِين) ([27]) و خداوند تنها فاسقان را گمراه مى كند. در سايه تعاليم الهى گمراه نمى شوند، جز كسانى كه از مرز طبيعى مردمى بيرون زده اند. اين حالت، براى عده اى از مردم صرفاً در برخى از آيات ذكر شده است; در آياتى كه از عالم ماوراى حسّ سخن گفته، كه در عالم شهود، همانندى ندارد، لذا براى تقريب به اذهان، از نزديك ترين چيزى كه بتواند شاهد و مثالى باشد تا واقع را ارائه دهد، استفاده كرده است.
همين امر، سبب گرديده تا برخى به ظاهر مثال توجه كرده، تصور كنند آن چه در تعبير آمده عين واقع است، لذا خداوند فرموده: (فَأَمَّا الَّذِينَ فِى قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَـبَهَ مِنْهُ ابْتِغَآءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَآءَ تَأْوِيلِه)ِ ([28]) امّا آنان كه در قلوب شان انحراف است، براى فتنه جويى و طلب تأويل آن [به دل خواه خود] از متشابه آن پيروى مى كنند.
ابن رشد مى گويد : اينان، همان ارباب جَدَل و صاحبان مكتب هاى كلامى مى باشند .. شريعت در تعاليم و برنامه هاى خويش، روشى در پيش گرفته تا علاوه بر طبقه جمهور، دانشمندان نيز پذيرا باشند. از اين رو قرآن، الفاظ و عبارت هايى به كار برده كه براى هر دو گروه، قابل درك باشد. عامه مردم به ظاهر مثال و تشبيه بسنده كرده، گمان مى برند مورد مثال، چيزى همانند آن و نزديك به آن مى باشد و به همين اندازه قناعت كرده ، پيش تر نمى روند و دانشمندان نيز حقيقتى را كه در تشبيه و مثال نهفته، دريافت مى كنند.»([29])
سخن بالا، در آن جا كه برخى از موارد تحقّق تشابه را بيان مىكند، قابل قبول بهنظر مىرسد. علاّمه طباطبائى در تبيين علّت وجود متشابه در قرآن در يك بيان تفصيلى به اين نتيجه مىرسد كه، اساساً اشتمال قرآن بر آيات متشابه امرى واجب و ضرورى بوده است و جز اين امكان نداشته است.
وى مىگويد:
القاى مفاهيم و معانى به انسان جز از طريق معلومات ذهنيى كه در طول زندگى وى برايش فراهم گرديده، ممكن نخواهد بود. اگر فردى مأنوس با امور حسى باشد القا از طريق محسوسات، و اگر به معانى كلى نايل گشتهباشد، از همان طريق، به ميزان نيل به معانى صورت خواهد گرفت.
از طرفى هدايت دينى اختصاص به گروهى خاص از مردم ندارد؛ بلكه همه گروهها و تمامى طبقات را در بر مىگيرد. اختلاف سطح افكار مردم از يكسو و عموميت امر هدايت براى همه از سوى ديگر باعث شده است كه بيانات قرآن در قالب امثال صورت گيرد؛ بدين صورت كه آن دسته از معانى و مفاهيمى كه انسان به آنها آشناست و ذهنش با آنها معهود است انتخاب مىشود تا از رهگذر اين معانى، آنچه را نمىداند برايش تبييننمايد.
به عبارت ديگر:
الفاظ قرآن، مثلهايى براى معارف حق الهى مىباشند و از آن جهت كه فهم عموم مردم جز محسوسات را درك نمىكند و دسترسى به معانى كلى ندارد، اين معارف در قالب مثلها و امور مادى عرضه مىگردند. در اين صورت اگر درك مردم در دريافت معارف الهى در همان مرحله حسى جمود پيدا كند، براى چنين افرادى بيانات و امثال قرآن، حقايق جلوه مىكند و مثال، ممثَّل به نظر مىرسد و در اين صورت منظور و مقصود آيات از بين رفته است. اگر مردم در درك معانى، جمود بر مثالها ننمايند و با تجريد مثالهاى بيانشده خود را به معانى و مفاهيم مجرّد از حس و محسوسات منتقل نمايند، در اين صورت هم ميزان تجريد و الغاى خصوصيات مثالها براى همه يكسان نيست و در نتيجه در انتقال از اين مثالهاى محسوس به معانى مجرد، تفاوتهايى پديدار مىگردد.
به هرحال از آنجا كه انتقال مفاهيم عالى و معنوى قرآن به انسانها جز از طريق الفاظ و عبارات امكانپذير نمىباشد، اين الفاظ مادى نمىتوانند دربرگيرنده همه آن محتوا و معنا باشد. به همين جهت، تشابه پديد مىآيد و دليل آن همان است كه معانى در قالب اين الفاظ نمىگنجند.
بعضى از قرآنپژوهان در پاسخ به همين اشكال كه چرا قرآنى كه مَثَل اعلاى فصاحت و روشنى و صراحت است، داراى متشابهات شبههانگيز است؟ گفتهاند:
قرآن در قالب و بر وفق موازين كلام طبيعى انسانى نازل شده است و در كلام بشرى از سادهترين تعابير روزمرّه گرفته تا عالىترين تعبيرات و عبارات ادبى و هنرى، انواع صورتهاى مجازى و استعارى و تمثيلى و كنايى را دارد و هرجا كه مجاز باشد لامحاله تشابه و متشابه پيش مىآيد.
آيا احكام آيات متشابه همانند آيات محكم است؟
خداوند متعال مى فرمايد: (هُوَ الَّذِى أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَـبَ مِنْهُ ءَايَـتٌ مُّحْكَمَـتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَـبِ وَأُخَرُ مُتَشَـبِهَـتٌ ...) ([30]) او كسى است كه اين كتاب (قرآن) را بر تو فروفرستاد. پاره اى از آن آيات محكم [صريح و روشن]است. آنها اساس كتابند، و[ پاره اى]ديگر متشابهاتند [كه تأويل پذيرند]. اما كسانى كه در دل هايشان انحراف است براى فتنه جويى و طلب تأويل آن به دلخواه خود، از متشابه آن پيروى مى كنند، با آن كه تأويلش را جز خدا و ريشه داران در دانش كسى نمى داند.
بنابراين: آيات متشابه نيز همانند آيات محكم، جزئى از قرآنند و از نظر حرمت و مسائل ديگر همانند آيات محكم هستند، فقط تفاوتى كه با آيات محكم دارند اين است كه براى فهم آنها بايد به آيات محكم و سخنان معصومين(ع) مراجعه كرد; چرا كه: «محكمات» آياتِ روشنى هستند كه جاى هيچ گونه انكار و توجيه و سوءاستفاده در آن نيست; امّا «متشابهات» به دليل بالا بودن سطح مطلب يا گفت و گو درباره عوالمى كه از دسترس ما بيرون است; مانند علم غيب، جهان رستاخيز و صفات خداوند متعال و ... كه فهم معناى نهايى و اسرار و پى بردن به كنه حقيقت آنها، به سرمايه خاص علمى نياز دارد و خداوند متعال مى فرمايد: فقط خداوند و راسخان در علم، اسرار اين آيات را مى دانند و براى مردم تشريح مى كنند.
راسخان در علم عبارتند از: پيامبر و امامان(ع) كه از همه اسرار اين آيات آگاهند و علما و دانشمندان راستين ـ كه به موازين، احكام، عقايد شرعى و به روش تأويل متشابهات آشنايى كافى دارند ـ و هر يك، به اندازه دانش خود از اين آيات چيزى مى فهمند و براى مردم تشريح مى كنند و همين حقيقت است كه مردم را براى درك اسرار قرآن به دنبال معلمان الهى و علماى دينى مى كشاند; بنابراين، در برخورد با متشابهات، بايد به احاديث و تفاسير علماى راستين مراجعه كرد.([31])
بنابراين در يك نتيجهگيرى نهايى با توجّه به القاى دقيقترين معانى در قالب الفاظ مادى از يك سو و استفاده قرآن از تعابير رايج لفظى نظير مجاز، استعاره، تمثيل و كنايه از سوى ديگر، وجود آيات متشابهات كه چيزى حدود دويست آيه از كل قرآن را تشكيل مىدهند، امرى غير قابل اجتناب و ضرورى بوده است و در حقيقت اگر جز اين بود جايى براى سؤال و ابهام وجود داشت.
روش ائمه اهل بيت (ع)در محكم و متشابه قرآن:
آنچه از بيانات مختلف ائمه اهل بيت (عليه السلام) بدست مي آيد اينست كه در قرآن مجيد متشابه بمعني آيه اي كه مدلول حقيقي خود را بهيچ وسيله اي بدست ندهد وجود ندارد. بلكه هر آيه اي اگر در افاده مدلول حقيقي خود مستقل نباشد بواسطه آيات ديگري مي توان به مدلول حقيقي آن پي برد، و اين همان ارجاع متشابه به حكم است چنانكه آيه: ((الرحمن علي العرش استوي)) ([32]) خدا بر تخت خود قرار گرفت و آيه: ((وجاء ربك)) ([33]) خداي تو آمد ظاهرند در جسميت و ماديت ولي با ارجاع اين دو آيه بآيه كريمه: ((ليس كمثله شي ء)) ([34]) معلوم ميشود مراد از قرار گرفتن و آمدن كه بخداي متعال نسبت داده شده معنائي است غير از استقرار در مكان و انتقال از مكان بمكان.
پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در وصف قرآن مجيد ميفرمايد : ((و ان القرآن لم ينزل ليكذب بعضه بعضا و لكن نزل يصدق بعضه بعضا فما عرفتم فاعلموا به و ما تشابه عليكم فآمنوا به)) (ترجمه: بدرستي قرآن نازل نشده براي اينكه برخي از آن برخي ديگر را تكذيب كند ولي نازل شده كه برخي از آن برخي ديگر را تصديق نمايد پس آنچه را كه فهميديد بآن عمل كنيد و آنچه بشما متشابه شد بآن تنها ايمان بياوريد).
و در كلمات اميرالمؤ منين (عليه السلام) است: ((يشهد بعضه علي بعض و ينطق بعضه ببعض)) شهادت مي دهد برخي از قرآن بر برخي ديگر و منطبق مي آيد برخي از آن بسبب برخي ديگر).
و امام ششم (عليه السلام) ميفرمايد: ((المحكم ما يعمل به و المتشابه ما اشتبه علي جاهله)) محكم قرآن آنست كه بآن بتوان عمل كرد و متشابه آنست كه بكسيكه نداند مشتبه شود و از روايت استفاده ميشود كه محكم و متشابه نسبي مي باشند و ممكن است آيه نسبت به كسي محكم و نسبت به كس ديگر متشابه باشد.
و امام هشتم منقول است كه فرمود: ((من رد متشابه القرآن الي محكمه هدي الي صراط مستقيم ثم قال ان في اخبارنا متشابها كمتشابه القرآن فردو متشابهها الي محكمها و لاتتبعوا متشابهها فتضلوا)) كسيكه متشابه قرآن را بمحكم آن رد كرد براه راست هدايت يافت. پس از آن فرمود: بدرستي در اخبار ما متشابه هست مانند متشابه قرآن پس متشابه آنها را بسوي محكم آنها برگردانيد و از خود متشابه پيروي مكنيد كه گمراه ميشويد
چنانكه مشاهده ميشود روايات و خاصه خبر اخير صريح است در اينكه متشابه آيه ايست كه استقلال در افاده مدلول خود نداشته باشد و بواسطه رد بسوي محكمات روشن خواهد شد، نه اينكه هيچگونه راهي براي فهم مدلول آن در دست رس نباشد.
نمونههايى از آيات متشابه:
بهطور قطع روشنترين نمونهها و مصاديق آيات متشابه را در قرآن، بايد در ميان آيات مربوط به صفات و افعال خداوند جست. اين مجموعه از آيات در كنار آيات ديگرى كه به هدايت و ضلالت انسان ناظرند و يا مسائلى نظير وحى و موجودات غيبى را بيان مىكنند، امر را براى عدهاى مشتبه ساخته است.
شايد بتوان گفت كه از همان قرن نخست تا به امروز در برخورد با اينگونه از آيات، برداشتهاى متفاوتى پديدار گشته كه بعضاً انحرافى بوده و به پيدايش فرقههاى گوناگون انجاميده است. در يك بررسى كوتاه و صرفاً براى آشنايى با علل پديدارى اين فرقهها، كه مستندات هريك، شمارى از آيات قرآن كريم بوده است، اين آيات را مرور مىنماييم و همينجا يادآور مىشويم كه مذاهب انحرافى به وجود آمده در برداشت از آيات قرآن دو مسأله را از ياد برده بودند: يكى آن كه در برخورد با آيات (به عنوان مثال آيات مربوط به هدايت) ضرورى است كه آيات ديگر در همان زمينه را نيز مورد توجه قرار داده و از مجموع آيات به نتيجه رسيد.
احتمال ديگرى كه در مورد برخى از هواداران مذاهب انحرافى، نظير مجسّمه يا جبريّه و امثال آنان مىرود، اين است كه گرايش ابتدايى به تجسيم يا جبر در آنان وجود داشته و در هنگام برخورد با قرآن طبعاً آنان متوجه آياتى گرديدهاند كه به ظاهر دلالت بر جسمانيت خداوند، يا جبر مىكرده است، و چون با چنين پيشفرضى به قرآن روى آوردهاند، در مقام توجيه آيات دسته مقابل برآمده و در نتيجه به انحراف كشيده شدهاند.
1- (الرحمان علی العرش استوی) (طه / 5)
2- (اللَّهُ الَّذي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ يَجْري لِأَجَلٍ مُسَمًّى يُدَبِّرُ الْأَمْرَ يُفَصِّلُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ بِلِقاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ) (رعد / 2)
قائل هستند که خداوند تختی دارد در عالم بالا و بر روی عرش و تخت خود تکیه کرده است و از آن بالا اعمال بندگان را تحت نظر دارد
در جواب می گوئیم این باشد که خداوند بر روی تخت نشسته است معنای آیه خراب می شود زیرا اول می فرماید: او آسمان ها را بدون عمودی برافراشته است و بعد می گوید که خورشید و ماه را مسخر کرده است و ... حال معنا ندارد که وسط بیان کردن این قدرت الهی بگوید سپس روی تخت نشست. تمام فقرات جمله باید با هم تناسب داشته باشد و همین قرینه بر این است که (استوی) به معنای استولی است و استیلاء بر عرش هم کنایه از قدرت است.
مضافا بر اینکه کنایات در زبان عرب بسیار است. با این بیان خداوند در این آیه می فرماید که بنی بشر تصور نکنند که خداوند بعد از خلق کائنات خسته شده و امور آنها را به خود آنها واگذار کرده است بلکه همان خداوندی که فقط خودش آنها را خلق کرده است (توحید در خالقیت) خود او تدبیر امور آنها را عهده دار شده است (توحید در تدبیر).این آیه را هم باید به محکمات حمل کنیم که همان (و هو معکم اینما کنتم) است.
3- (وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَة) (قیامة / 22 و 23)
یعنی در روز قیامت چشم هائی است خندان و متبسم که به سوی خداوند می نگرند.مجسمه می گویند که خداوند نعوذ بالله جسم است و در نقطه ای است که می توان به او نگریست.
این از آیات متشابه است و قرینه بر اینکه خدا را نمی شود دید این است که اولا در این آیه دیدن به (وجوه) نسبت داده شده است نه به عیون و حال آنکه اگر قرار بود خداوند را دید باید او را با چشم دید نه با لب و دهان و کل صورت. از این رو مراد از نظارت دیدن نیست.
4- القبضة و الیمین ، قوله تعالی: (وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الْأَرْضُ جَميعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمينِهِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ (زمر / 67)
(مشرکین به قدرت حق تعالی پی نبردند او کسی است که زمین در روز قیامت در قبضه ی دست اوست آسمانها در دست او پیچیده شده است) مراد از (قبضه) قبضه ی قدرت است نه قبضه ی دست و هکذا مراد از (یمین) قدرت عظیم اوست.
5- الاستواء مانند قوله تعالی: (الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما في سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ الرَّحْمنُ فَسْئَلْ بِهِ خَبيراً) (فرقان / 59)
مراد از استواء این نیست که بر کرسی تکیه زده باشد یعنی کنترل امور را در دست گرفته است و اینکه خداوند از این عالم آفرینش جدا نیست و به عبارت دیگر تفویض نیست که بعد از خلق کار خلق را به خودشان واگذار کند. اگر مراد از استوی را تکیه زدن بر تخت معنا کنیم دلالت آیه خراب می شود زیرا قسمت اول آیه دلالت دارد که خداوند آسمان و زمین را خلق کرد حال معنا ندارد که بگوئیم بعد از آن روی تخت تکیه زد.
6- الساق مانند قوله تعالی: (يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ وَ يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلا يَسْتَطيعُونَ) (قلم / 42)
(روزی می آید که ساق برهنه می شود) (و می گویند ای مشرکین سجده کنید ولی نمی توانند) حتی در صحیح بخاری آمده است که خداوند پایش برهنه می شود و خداوند را از روی ساق پا می شناسند بعضی هم آن را به کشف ساق بشر تفسیر کرده اند و حال آنکه مراد از کشف ساق شدت واقعه است همان طور که ما در فارسی می گوئیم آستین بالا بزنید و کار مزبور را انجام دهید.
7- آیه ی شریفه (إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ) (فجر / 14)
خداوند متعال می خواهد بیان کند که نسبت به امور خلائق سلطه ی کاملی دارد همانند فردی شکارچی که در کمین شکار است و کاملا شکار را در نظر دارد ولی خود شکار چه بسا بی خبر است. بیان این امر که خداوند بر کل جهان سلطه دارد و بدون خداوند این جهان قوامی نخواهد داشت مانند معنای (من) در (صرت من البصره) که معنائی حرفی است و بدون کلمات قبل و بعد خود استقلالی ندارد بیان این امور اگر بخواهد در قالب الفاظ ریخته شود موجب می گردد که در الفاظ آیه مزبور تزلزل راه یابد و موجب شود که بعضی از مجسمه بگویند که خداوند مخفیگاهی دارد و موجودات هم مورد توجه او هستند.
حال آنکه این آیه متشابه است و باید آن را به محکم برگردانیم بنابراین آن را به آیه ی چهارم سوره ی حدید ارجاع می دهیم که می فرماید: (وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ) یعنی خداوند در آیه ی شریفه ی (إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ) می فرماید هر کجا باشید خداوند در کمین شماست یعنی با شما است و هرگز از شما جدا و غافل نیست. این همان ارجاع متشابه به محکم است
8 - (قالَ يا إِبْليسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالينَ) (ص/ 75)
مجسمه می گویند خداوند دو دست دارد و گل آدم را با آن ساخته است. اشاعره کمی متجدد بوده می گویند خداوند دو دست دارد ولی کیفیت آن دو دست برای ما روشن نیست.
واضح است که کلام اشاعره هم کلامی نادرست است زیرا ماهیت دست به همان کیفیت آن است و اگر آن کیفیت را ندارد پس دیگر دست نیست و چیز دیگری است.
ما باید این آیه را به محکمات برگردانیم و بگوئیم خداوند می خواهد ابلیس را سرزنش کند و به او بگوید که خود نسبت به حضرت آدم لطف و عنایت داشته است زیرا او را خودش خلق کرده است و اسماء را به او یاد داده او را مسجود ملائک قرار داده است و با این وجود باز ابلیس به او سجده نکرده است و این در حکم توهین به خداست نه صرف توهین به خود آدم.
دست همیشه مظهر قدرت انسان است و خداوند می خواهد قرب آدم به خود را بیان کند و این معرفت بالا را در قالب الفاظ بریزد از این رو این الفاظ را به کار برده است.
9- در آیات سوره ی فجر: (كَلَّا إِذا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا وَ جِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّى لَهُ الذِّكْرى)
واضح است که مراد از آمدن خداوند در این مورد واضح شدن قدرت خداوند در چشم افراد است زیرا آن زمان زمین از بین رفته است و جهنم سوزان هم آماده شده است در آنجا مردم قدرت خداوند را ملاحظه می کنند.
10- (وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ) (الرحمن / 27) مجمسة گفته اند که خداوند صورت دارد و حال آنکه وجه در آیه به معنای ذات حق تعالی است. دلیل آن این است که هرچند در این آیه ی فوق (ذو الجلال و الاکرام) بدل از وجه است زیرا (ذو) مرفوع است و (وجه) هم مرفوع است. ولی در آیه ی آخر سوره ی الرحمن می خوانیم: (وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذی الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ) که (ذی الجلال و الاکرام) صفت خود رب است که مجرور آمده است از این رو مراد از وجه خود رب است.
11- (وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ باسِرَةٌ تَظُنُّ أَنْ يُفْعَلَ بِها فاقِرَة) (قیامة / 24 / 25) یعنی چهره هائی در آن روز عبوس و در هم کشیده است زیرا می دانند عذاب کمرشکنی در انتظار آنهاست. در این چهار آیه عبارت (وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ) در مقابل (وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ باسِرَةٌ) است و آیه ی (إِلى رَبِّها ناظِرَة) در مقابل (تَظُنُّ أَنْ يُفْعَلَ بِها فاقِرَة) بنابراین به قرینه ی تقابل، معنای (الی ربها ناظره) باید ضد (ان یفعل بها فاقره) باشد یعنی این منتظر عذاب است در نتیجه وجوه ناضرة هم منتظر رحمت خداوند هستند. و مراد از نظارت به خداوند کنایه از در انتظار رحمت بودن است.
نتيجه گيري:
امالکتاب، یعنى آیاتى که براى آیات دیگر مرجع واقع مىشود. محکمات به تصریح قرآن آیات مادر، مرجع و اساسى هستند; با این ویژگى که خود هیچ ابهامى نداشته، برطرفکننده ابهام و تشابه از آیات متشابهند. ازهمین آیه مىتوان استفاده نمود که گرچه بخشى از آیات قرآن «متشابه» مىباشند،. مفسران می گویند در حدود 200 آیه جزء آیات متشابه است. که فهم و دریافت حقیقت این آیات و تفسیر آنها در سایه آیات محکم اتفاق می افتد.
و با ارجاع متشابهات به آیات محکم، از این دسته از آیات نیز رفع تشابه مىگردد و مفهوم آنها نیز در سایه آیات محکمات معلوم مىشود. به عبارت دیگر گرچه بخشى از قرآن را آیات متشابه تشکیل مىدهد (بخش اندک) اما تشابه آیات، ذاتى و همیشگى نیست، زیرا قرآن خود راه تبیین متشابهات را تعیین کرده، و در حقیقت راهکار رفع تشابه را نمایانده است.
اما آنچه که مهم مي نمايد این است که ما به هر دو دسته آیات ایمان داریم اما محکمات را عمل می کنیم و متشابهات را تا وقتی درعلم راسخ نشده ایم یا معنای حقیقی آنها برایمان درک نشده عمل نمی کنیم و تنها ایمان داریم که این آیات نیز در سایه محکماتی باید تفسیر شوند و به دنبال حقیقت آن باشیم. لذا آنچه از اين نوشته نتيجه مي گيريم:
1. آیات قرآن به دو دسته محکمات و متشابهات تقسیم مىشود. این تقسیمبندى را قرآن به صراحت ذکر نموده است.
2. آیات محکمات، آیات مادر و مرجع در قرآن کریم هستند، همان گونه که تمام بچههابه سراغ مادر میروند، در تفسیر تمام آیات متشابه نیز باید به محکمات رجوع کرد. (هن ام الکتاب)
3. استفاده از آیات متشابه، منوط به ارجاع آنها به آیات محکمات است.
4. «محکم» آیهاى است که در افاده معناى خویش هیچگونه ابهام و ایهامى نداشته باشد و راه ورود به هرگونه شبهه و اشتباه را ببندد.
متشابه در اصطلاح قرآن به آیهاى اطلاق مىشود که احتمال چندین معنا در آن وجود دارد و به همین جهت در آن شک و شبهه ایجاد مىشود.
5. برخى از آرا و نظریات در مورد تعیین محکمات و متشابهات در قرآن، باتعریف ارائهشده انطباق ندارند. مثل آنکه گفتهاند: متشابهات، حروف مقطعه هستند; یا آیات مجمل، متشابهاتند، و یا آیات منسوخ و یا آنچه غیر از آیاتالاحکام است و....
6. پیدایش برخى از مذاهب انحرافى در اسلام به جهت پیروى از متشابهات قرآن بودهاست.
7- همه کس همه آیات را نمیفهمد. (و اخر متشابهات)
8- نام راسخان در علم در کنار نام مقدس خداوند آمده و مقامشان بعد از مقام الهی است.
9- کسی که روح سالم نداشته باشد به خاطر فتنه و انحراف به سراغ متشابهات می رود.
10 - نام راسخان در علم در کنار نام مقدس خداوند آمده و مقامشان بعد از مقام الهی است.
منابع:
1- قرآن كريم
2 - محمد رشيد رضا، تفسير المنار، ج3، بيروت، دارالمعرفة، 1414ه،
3- محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج3، قم، انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم، بى تا
4- فخر رازى، تفسير كبير، ج7، چاپ اول، بيروت، داراحياء التراث العربى،
5- محمدهادى معرفت، التمهيد فى علوم القرآن، ج3، چاپ اول، انتشارات جامعه مدرسين، 1412 ه.ق،
6- راغب اصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، بيروت، دارالمعرفة، ص7؛ جمعى از نويسندگان، المعجم الوسيط، استانبول، دارالدعوة، 14100 ه.ق،
7- ابن فارس، معجم مقاييس اللغه، ج5، ص79؛ فيومى، المصباح المنير، ص501؛ ابن اثير، النهايه، ج4،
8- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج93،
9- مجله الهيات و حقوق، شماره 1
10- سيوطى، الاتقان، پيشين، ج3،
11- زمخشرى، كشاف، ج3، چاپ دوم، قم، نشر البلاغة، 1415 ه.ق،
12- جعفر سبحاني، ارشاد العقول، نشر موئسسه امام صادق(ع) 1426ق
[1] - التمهید، ج3، ص9.
از مصادر سودمند در اين زمينه مقاله «آيا تأويل قرآن را فقط خداوند مىداند؟» نوشته بهاءالدين خرمشاهى است. ر.ك: قرآن پژوهى، صص 732 - 745. - [2]
[3] - در بسيارى از كتب لغت، يكى از معناى حقيقى «ام» (يا معناى حقيقى منحصر آن)، اصل و پايه اشيا دانسته شده است (به طور نمونه كتاب العين، ج 8، ص 426؛ تهذيب اللغة، ج 15، صص 631 و 633؛ الصحاح، ج 5، ص 1863؛ لسان العرب، ج 12، صص 28 و 31 و 32؛ مجمعالبحرين، ج 6، ص 9)، ولى بعيد نيست معناى اصلى واژه ام، مادر باشد كه با تجريد اين معنا از خصوصيت آن، معناى انتزاعى اساس و پايه براى اين واژه شكل گرفته باشد. روند طبيعى وضع الفاظ اين است كه واژگان نوعا در معانى محسوس و ملموس وضع شده سپس به معانى انتزاعى و نامحسوس گسترش مىيابد.
[4] - در نقل بصائر، ج 2، ص 203: «ما لم يجئ» ذكر شده و در نقل تفسير عياشى، ج 11 «مالم يكن بعد»، به هر حال مراد آن است كه تأويل آيه، پس از تنزيل آن مىباشد.
- بصائر الدرجات ص 196 و با اختلافى در الفاظ در ص 203 و در تفسير عياشى ج 1، ص 11 و قعطه آخر حديث در تفسير عياشى ج 1، ص 164[5]
- كافى ج1، ص 213 بصائر الدرجات ص 204 تفسير عياشى ج 1، ص 164[6]
- كمال الدين، ح 3، ص 649؛ بصائر الدرجات، ح 6، ص 506؛ دلائل الامامه صص 483 و 478؛ غيبت نعمانى، ح 1، ص 41 و ح 5، ص 250.[7]
- كافى ج 8، صص 269 و 397؛ تفسير قمى، ج 2، ص 152 (ذيل سوره روم).[8]
[9]- تفسير قمى ج 2، ص 451؛ تفسير عياشى ج 1، ح 6، ص 11 و ح 4، ص 162 و نيز در بصائر الدرجات، ح 3، ص 203 اين روايت به نقل از وهيب بن حفص از ابى عبداللّه (عليه السلام) آمده كه با عنايت به ساير موارد بويژه نقل تفسير قمى و نيز نقل بسيار وهيب بن حفص از ابى بصير به نظر مىرسد كه در سند آن «عن ابى بصير» افتاده است.
- تفسير عياشى ج 1، ح 3، ص 10 ص 162و نيز ص 11 كه به نظر مىرسد كه تفسير محكم از متن حديث افتاده است (بويژه ر.ك. ص 162)[10]
- تفسير عياشى ج 1، ص 11، و 162.[12]
- لذا اين حديث در شمار احاديثى قرار مىگيرد كه راسخون در علم را عالمان به تأويل متشابهات كتاب مىداند.[13]
[14] - در روايات بسيارى اشاره شده كه معرفت كامل به كتاب خدا جز در دست ائمه معصومين (عليهم السلام) نيست، از جمله در روايتى آمده كه امام باقر (عليه السلام) خطاب به قتاده فرمودند كه: انّما يعرف القرآن من خوطب به (كافى ج 8، ص 311) البته اصوليان در كتب خويش روشن ساختهاند كه اين گونه روايات با حجيت ظواهر قرآن پس از مراجعه به احاديث منافاتى ندارد و از آنها استفاده نمىشود كه شرط تفسير قرآن، يافتن حديثى بر طبق آن مىباشد (ر.ك. فرائد الاصول، ج 1، ص245)
رواياتى كه در آن از محكم و متشابه سخن به ميان آمده، معرفت به آنها را منحصر در اهل بيت دانسته و بر لزوم مراجعه به ايشان در اين زمينه تأكيد ورزيده است: كتاب سليم ص 783 و 843، كافى ج 1، ص 64، ج 5، ص 65، اختصاص ص 98 و 235، بصائر الدرجات ص 135، 198، تحف العقول ص 193 و 348 و 451، تفسير عياشى ج 1، ص 14و 2، ص 253، تفسير قمى ج 1، ص 182، احتجاج، ج 1، ص 610، ارشاد ج 1، ص 34، امالى صدوق ص 55، توحيد ص 304، خصال، ح 131، ص 257 و ج 1، ص 576؛ شواهد التنزيل، ج 1، ح 41، ص 47؛ غيبت نعمانى، ص 80؛ كمال الدين، ح 37، ص 284؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص 38؛ تأويل الآيات، ص 631 (ذيل سورة حديد)؛ نهج البلاغه، خطبه اول و نيز خطبه 210 و شرح ابن ابى الحديد، ج 1، ص 116، و نيز ر.ك: كافى ج 1، ص 43/9، محاسن ج 1، ص 206.
- عيون اخبار الرضا (عليه السلام)، ج 1، ح 39، ص 290؛ احتجاج، ج 2، ص 383.[15]
- غرر الحكم، ح 1986، ص 111.[16]
- عيون اخبار الرضا (عليه السلام)، ج 1، ح 1، ص 191؛ امالى صدوق، مجلس 20، ح 3.[17]
- ناصر مکارم شیرازى و همراهان , تفسیر نمونه , ج 2 ص434 [18]
[19] - مجمعالبیان، ج1، ص699 و ج2، ص 700; المیزان، ج3، ص32 - 40.
- ار شاد العقول، جعفر سبحاني؛ نشر موئسسه امام صادق؛ ص 735[22]
- این بیان از علامه ی طباطبائی در المیزان است[23]
- تفسير نورالثقلين، ج 1، ص 315 ـ 318، روايات شماره 24 ـ 47[24]
- ابوالقاسم خويى، البيان، ص 82 ـ 83 [25]
- محمد رشيد رضا، تفسير المنار، ج3، بيروت، دارالمعرفة، 1414ه، ص170. [26]
- الكشف عن مناهج الادلة، ص 89 ، 96، 97 و 107; محمد هادى معرفت، علوم قرآنى، ص 153 ـ 256[29]
، و تفسير نمونه، ج 2، ص 442 - محمد هادى معرفت، التمهيد، ج 3443[31]